اخلاق نبوی از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

اخلاق نبوی از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


اصل نیاز به رهبری اخلاقی / پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، الگوی کامل اخلاقی / خُلق عظیم پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم / پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و معجزه اخلاق / نرمی و صلابت قلب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم / رأفت و رحمت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم / مکارم اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم / پیروی از قهرمان اخلاق‌

اخلاق از مهم‌ترین مباحث قرآنی است، و از یک نظر مهم‌ترین هدف انبیای الهی را تشکیل می‌دهد، زیرا بدون اخلاق، نه دین برای مردم مفهومی دارد، و نه دنیای آنها سامان می‌یابد؛ همان‌گونه که گفته‌اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده‌اند             قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است![1]

اصولاً زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران می‌کند، و به آتش می‌کشد؛ برای رسیدن به منافع نامشروع مادّی جنگ به پا می‌کند، و برای فروش جنگ‌افزارهای ویرانگر تخم تفرقه و نفاق می‌پاشد، و بی‌گناهان را به خاک و خون می‌کشد.

آری! او ممکن است به ظاهر متمدّن باشد، ولی در این حال حیوان خوش‌علفی است، که نه حلال را می‌شناسد و نه حرام را! نه فرقی میان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتی در میان ظالم و مظلوم.[2]

بی‌شک بحث‌های اخلاقی از زمانی که انسان گام بر روی زمین گذاشت، آغاز شد. زیرا ما معتقدیم که حضرت آدم علیه السلام پیامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهای اخلاقی آشنا ساخت، بلکه خداوند از همان زمانی که او را آفرید و ساکن بهشت ساخت مسائل اخلاقی را با اوامر و نواهی‌اش به او آموخت.

سایر پیامبران الهی یکی پس از دیگری به تهذیب نفوس و تکمیل اخلاق که خمیرمایه سعادت انسان‌هاست پرداختند، تا نوبت به حضرت مسیح علیه السلام رسید که بخش عظیمی از دستوراتش را مباحث اخلاقی تشکیل می‌دهد و همه پیروان و علاقه مندان او، وی را به عنوان معلّم بزرگ اخلاق می‌شناسند.

امّا بزرگ‌ترین معلّم اخلاق پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم بود که با شعار «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الْأَخْلَاق؛[3] من برای این مبعوث شده‌ام که فضایل اخلاقی را تکمیل کنم»، مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم؛ اخلاق تو بسیار عظیم و شایسته است».[4]

آری پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نمونه کاملی از اخلاق بوده است، به گونه‌ای که می‌توان یکی از معجزات پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را معجزه اخلاقی او شمرد.[5]

درباره خلق و خوی آن حضرت بحث‌های زیادی شده، و هر چه بحث شود کم است و می‌توان در این موضوع کتاب‌های فراوانی نوشت. خُلق حَسَن پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نشان‌گر اهمیت اخلاق در اسلام است.[6]

با این اشاره، ابعاد و گستره اخلاق پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

اصل نیاز به رهبری اخلاقی

می‌دانیم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگیزه‌های نیرومند دیگری به نام «غرائز و امیال» وجود دارد: غریزه خود دوستی، غریزه خشم و غضب، غریزه شهوت و غرایز و امیال فراوان دیگر.

بدون شک اگر ما غرائز خود را مهار نکنیم و بر ما چیره شوند، حتی عقل و خرد ما نیز زندانی می‌شود، و انسان هم چون جبّاران و ستمگران تاریخ مبدّل به گرگ درنده‌ای می‌شود که از گرگان بیابان به مراتب خطرناک‌تر است.

ما برای تربیت اخلاقی نیاز به مربی داریم، نیاز به «الگو» و «اسوه» داریم که طبق اصل «محاکات» (همرنگ شدن با دیگران، مخصوصاً افراد پرنفوذ و با شخصیت) از گفتار و رفتار او سرمشق بگیریم.

انسانی کامل و تربیت‌یافته از هر نظر لازم است که در این راه پرفراز و نشیب دست ما را بگیرد و از طغیان غرایز ما جلوگیری کند، اصول فضائل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انسان‌دوستی، مروّت و گذشت و وفاداری، درستی و امانت و پاک‌دامنی را در روح ما پرورش دهد.

چه کسی جز پیامبر معصوم می‌تواند به عنوان مربی و راهنما برگزیده شود؟

به همین دلیل ممکن نیست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنین رهبران و مربیانی محروم سازد.[7]

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، الگوی کامل اخلاقی

خداوند متعال در مورد پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم می‌فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ وَذَکرَ اللَّهَ کثِیرا؛ به یقین برای شما در زندگی پیامبر خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز بازپسین دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند».[8]

«اسوه» در لغت، معنای مصدری دارد، امّا در فارسی از آن معنای وصفی استفاده می‌شود. معنای مصدری اسوه، تأسی کردن، سرمشق گرفتن و پیروی کردن است. قرآن مجید، پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را به عنوان الگو معرفی می‌کند تا مردم به او تأسّی کرده و از وی پیروی کنند.[9]

قرآن مجید از سوی دیگر درمورد اخلاق آن حضرت می‌فرماید: «وَإِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم؛ و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری».[10]

طبق مقدّمه اوّل باید در امور مختلف به پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم تأسی کرد و از وی پیروی نمود و طبق مقدّمه دوم، آن حضرت دارای اخلاق نیک فوق العاده و بزرگی بوده است. از ضمیمه کردن این دو آیه قرآن استفاده می‌کنیم که «یکی از طرق رسیدن به اخلاق، پیروی کردن از اخلاق عظیم پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم است». اگر در این راه موفق شویم مُتَخَلِّق به اخلاق اسلامی خواهیم شد.[11]

خُلق عظیم پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم

آیه 4 سوره قلم اشاره به حسن خلق عجیب پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم است که از آن به اخلاق عظیم تعبیر شده می‌فرماید: «وانَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ؛ تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته‌ای هستی».[12]

معمولاً برای اخلاق، صفت «عظیم» به کار برده نمی‌شود؛ بلکه از وصف «حسن» و «نیکو» استفاده می‌گردد، امّا اخلاق پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم آن قدر فوق العاده و عالی بود که قرآن برای انعکاس این معنا، از لفظ «عظیم» بهره گرفته است.[13]

اخلاقی که عقل در آن حیران است؛ لطف و محبتی بی‌نظیر، صفا و صمیمیتی بی‌مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله‌ای توصیف‌ناپذیر.

اگر مردم را به بندگی خدا دعوت می‌کنی تو خود بیش از همه عبادت می‌نمایی، و اگر از کار بد باز می‌داری تو قبل از همه خودداری می‌کنی، آزارت می‌کنند و تو اندرز می‌دهی، ناسزایت می‌گویند و برای آنها دعا می‌کنی، بر بدنت سنگ می‌زنند و خاکستر داغ بر سرت می‌ریزند و تو برای هدایت آنها دست به درگاه خدا برمی‌داری. آری تو کانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتی.[14]

«خُلُقْ» - بر وزن افق - مفرد است، و با خُلْق - بر وزن قفل - یک معنی دارد، و به طوری که از مفردات راغب استفاده می‌شود با خَلْقْ - بر وزن حَلْق - ریشه مشترک دارد منتها «خَلْق» به صفات ظاهری گفته می‌شود، و «خُلْق» و «خُلُق» به صفات درونی.

بعضی از ارباب لغت «خُلْق» و «خُلُق» را به معنی دین و طبیعت و سَجیه تفسیر کرده‌اند و آن را صورت باطنی انسان می‌دانند.[15]

در هر حال توصیف پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم به خُلق عظیم، نشان می‌دهد که این ویژگی اخلاقی از والاترین صفات انبیاء است.[16]

بعضی از مفسران خلق عظیم پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را به «صبر در راه حق، و گستردگی بذل و بخشش، و تدبیر امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختی‌ها در مسیر دعوت به سوی خدا، و عفو و گذشت، و جهاد در راه پروردگار، و ترک حسد و حرص»، تفسیر کرده‌اند.[17] این نشان می‌دهد که خلق عظیم را منحصر به خوش‌خویی و نرمش و مدارا ندانسته‌اند؛ بلکه آن را مجموعه‌ای از صفات والای انسانی شمرده‌اند. به تعبیر دیگر، تقریباً همه اخلاق حسنه را در خلق عظیم به طور جمعی دیده‌اند؛[18] اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، اخلاق میدان جنگ، اخلاق به هنگام صلح، اخلاق خانه و خانواده، اخلاق جامعه، اخلاق در سفر، اخلاق در وطن و خلاصه این که آن حضرت واجد تمام صفات فضیلت اخلاقی هست و از همه رذیله‌های اخلاقی پاک و مبرّا می‌باشد.[19]

حدیثی که از امام صادق علیه السلام در این زمینه نقل شده است، نیز مؤید این معنی است؛ می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَدَّبَ نَبِیهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ فَلَمَّا أَکمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ:"إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم"؛ خداوند پیامبرش را تربیت اخلاقی کرد، هنگامی که تربیت او کامل شد به او فرمود: "و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری" ».[20]

اگر در بعضی از روایات خلق عظیم به اسلام یا آداب قرآنی تفسیر شده به خاطر آن است که اسلام و قرآن در بردارنده مجموع فضائل اخلاقی است.

این در حالی است که در بعضی از روایات «حسن خلق» به خوش‌رویی، نرمش و خوبی گفتار تفسیر شده، از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السلام پرسیدند: حسن خلق چیست؟ فرمود: «تُلِینُ جَانِبَک وَتُطِیبُ کلَامَک وَتَلْقَی أَخَاک بِبِشْرٍ حَسَن؛ حسن خلق آن است که رفتار خود را آمیخته با نرمش، و کلام خود را پاکیزه و محبّت‌آمیز کنی، و با چهره گشاده برادر مسلمانت را ملاقات نمایی».[21] و این دو با هم منافاتی ندارند.

آخرین نکته‌ای را که در زمینه این آیه شایسته دقت می‌دانیم این است که بعضی از مفسّران از تعبیر به «عَلی» در «انَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» با توجه به این که «عَلی» معمولًا مفهوم سلطه را دربردارد، چنین استفاده کرده‌اند که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم سلطه کاملی بر فضائل اخلاقی داشت، آن‌چنان که این فضائل جزیی از وجود او را تشکیل می‌داد، و بدون تکلّف آنها را ظاهر می‌ساخت.[22]

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و معجزه اخلاق

پیامبران الهی علیهم السلام باید معجزه داشته باشند؛ چون ادّعای ارتباط با خدا دارند و باید سندی بر ادّعای خود ارائه کنند. آن سند، کارهای خارق العاده‌ای است که برای خداوند امکان‌پذیر است؛ امّا بندگان خدا قادر به انجام آن نیستند. زنده کردن مردگان از عهده هیچ انسانی برنمی‌آید. اگر تمام انسان‌ها جمع شوند، نمی‌توانند کسی را که واقعاً مرده است زنده کنند. حال اگر عیسی بن مریم علیها السلام بگوید: «من مردگان را به اذن اللّه زنده می‌کنم»،[23] این معجزه است.

اگر کسی پیدا شود که عصایش به مار بزرگ یا اژدهایی تبدیل گردد، به گونه‌ای که حتّی ساحران چیره‌دست نیز تسلیم شوند و تصدیق کنند که این کار جادوگری نیست، این اتفاق نیز معجزه است[24] و از عهده هیچ یک از بندگان خدا برنمی‌آید.[25]

پیامبر اسلام، حضرت محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز معجزاتی داشت، که ازجمله آنها می‌توان به معجزه اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اشاره کرد. آن حضرت اخلاق خارق العاده‌ای داشت که افراد عادی، هر چه قدر نیز خوب باشند، نمی‌توانند به این درجه از اخلاق برسند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم پیش از رسیدن به مقام نبوّت، چهل سال در عصر جاهلیت زندگی کرد.

هر چه در آن زمان مشاهده نمود قتل و غارت و خشونت و سر بریدن پسران[26] و زنده به گور کردن دختران[27] و ظلم و ستم و بداخلاقی بود.[28] اگر در چنان محیطی شخص درس نخوانده‌ای به درجه‌ای از اخلاق برسد که انسان‌های دیگر نتوانند به آن برسند، معجزه اخلاقی به شمار می‌رود.[29]

کسی که در آن محیط پرورش یافته، چگونه با آن همه محبت و حُسن خُلق رفتار می‌کرد؟![30] آن چنان که دشمنان سرسخت را تحت تاثیر قرار می‌داد، و به تسلیم وادار می‌کرد، و دوستان را سخت مجذوب می‌ساخت. لذا اگر این را معجزه اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بنامیم اغراق نگفته ایم؛ چنان‌که نمونه‌ای از این معجزه اخلاقی در فتح مکه نمایان گشت.[31]

لشکر اسلام فاتحانه وارد مکه شد. مکه‌ای که کانون دشمنان بود، مکه‌ای که خون آن همه جوانان و مسلمانان را در آن ریخته بودند، مکه‌ای که الان موقع انتقام‌گیری است. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد کنار خانه کعبه ایستاد و فرمود: درباره من چه فکر می‌کنید؟ آیا حکم قتل عام بدهم؟ عرض کردند: «أَخٌ کرِیمٌ وَابْنُ أَخٍ کرِیم؛ [تو] برادر کریم ما هستی و فرزند برادر کریم ما هستی».[32] فرمود: «أَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ؛ همه شما آزاد هستید و هیچ‌کس حق ندارد خون کسی را بریزد».[33]

امّا در جنگ جهانی وقتی آلمان‌ها شکست خوردند و آن به ظاهر متمدن‌های اروپایی (متفقین) وارد آلمان شدند، می‌دانید چه قتل عامی در آنجا به راه انداختند؟! بچه‌های شیرخوار را از داخل گهواره برمی‌داشتند و به آسمان پرتاب می‌کردند و در همان آسمان نشانه گیری می‌کردند و با تیر می‌زدند! اینها متمدن‌های بشرند! پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم ۱۴۰۰ سال قبل چه معامله‌ای با دشمنان کرد؟[34] این اخلاق نیک و خوی بزرگ‌منشانه آن حضرت سبب شد مشرکان دسته دسته مسلمان شوند. ما هم اگر اخلاق اسلامی را به کار بندیم و با مردم برخوردی صحیح و کریمانه داشته باشیم، آنها مجذوب اسلام خواهند شد.[35]

نرمی و صلابت قلب پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم

خداوند متعال در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران در مورد اخلاق فوق العاده آن حضرت می‌فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک؛ به برکت رحمت الهی، در برابر آنان (مردم) نرم شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند».

انسان کارهای خوب را تنها به کمک دیگران می‌تواند انجام دهد؛ زیرا نیروی انسان برای انجام دادن کارهای نیک کافی نیست. بنابراین برای پیشرفت کارهای روزمره و تعامل با دیگران، لازم است ملایم و نرم‌خو باشد، تا دیگران جذب او شوند؛ زیرا اگر خشن باشد مردم از اطرافش پراکنده شده و در نتیجه از همه کارهای خیر محروم می‌شود.[36]

در آیه مذکور اشاره به یکی از صفات مهم که در هر رهبری لازم است شده و آن، مسئله گذشت و نرمش و انعطاف در برابر کسانی است که تخلفی از آنها سرزده و بعداً پشیمان شده‌اند. بدیهی است شخصی که در مقام رهبری قرار گرفته، اگر خشن و تندخو و غیر قابل انعطاف و فاقد روح گذشت باشد، به زودی در برنامه‌های خود مواجه با شکست خواهد شد و مردم از دور او پراکنده می‌شوند و از وظیفه رهبری باز می‌ماند.[37]

در هر حال خداوند به پیامبرش نرمش و انعطاف و خوش‌رویی و خوش‌خویی داده بود؛ به گونه‌ای که در برابر افراد گنهکار، خشن و سنگ‌دل، نرمش نشان می‌داد و به این وسیله خشن‌ترین افراد را غالباً به سوی اسلام جلب و جذب می‌کرد.

در ادامه آیه یک سلسله دستورات عملی می‌دهد، که خوش‌رویی و خوش‌خویی از صورت تظاهر بیرون آید و جنبه‌های عملی به خود بگیرد؛ می‌فرماید: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکلِینَ؛ آنها را عفو کن و برای آنان از خدا آمرزش بطلب، و در کارها با آنها مشورت کن، و هنگامی که تصمیم گرفتی [قاطع باش!] و بر خدا توکل نما که خداوند متوکلان را دوست دارد».

و به این ترتیب جاذبه فوق العاده‌ای بر محور وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پیدا شد که دورترین افراد را به سوی خود جلب کرد.

سیاق آیات نشان می‌دهد که این آیه از آیات مربوط به جنگ احد است که دوست و دشمن سخت‌ترین فشارها را در طول این جنگ بر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم وارد کرد. بدیهی است عفو و گذشت و استغفار و برخورد محبت‌آمیز در چنین شرایطی، نشانه قرار داشتن پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در بالاترین سطح خوش‌خویی و محبت و مهربانی بود، و کمتر انسانی را می‌توان یافت که در چنین شرایطی از کوره در نرود و تندخویی نکند.[38]

رأفت و رحمت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم

اگر در صفاتی که قرآن برای پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم ذکر کرده، دقّت کنیم، می‌بینیم که همه آنها در مسیر محبّت است. به عنوان نمونه در آیه 128 سوره توبه می‌خوانیم: «لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ؛ به یقین پیامبری از میان شما به سویتان آمد که رنج‌های شما بر او سخت است، و اصرار بر هدایت شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است».[39]

«لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ»: اوّل خصوصیت که باعث پیوند عاطفی بین افراد جامعه می‌شود، این است که از میان خود شماست: «مِن أنفُسِکم»، دردهای شما برای او سخت است.

«حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»: واژه «حریص» ظاهراً تعبیر خوبی نیست، ولی بلاغت و فصاحت اقتضا می‌کند که برای شدّت مبالغه به کار برده شود؛ او برای هدایت شما هم حریص است و هم رؤوف و مهربان.

باید توجّه داشت که بین رؤوف و رحیم تفاوت است. رؤوف در مورد فراهم کردن مقدّمات پیشرفت کسی است و رحیم در مقابل بخشیدن خطاها. مثلًا کسی که می‌خواهد دانش کسب کند، مقام رؤوفیت این است که کتاب، مدرسه و ابزار مناسب با دانش‌اندوزی در اختیارش باشد و مقام رحیمیت این است که وقتی لغزش پیدا کرد، او را ببخشید و به تذکر بسنده کنید.

ملاحظه می‌کنید که تمام این صفات بر محور محبّت می‌چرخد و رمز پیروزی رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز همین بود. لذا به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تأسّی کنیم و پایه تبلیغاتمان را بر همین اساس قرار دهیم.[40]

هم‌چنین خداوند در آیه دیگری از قرآن کریم به رحمت عامه وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اشاره کرده؛ می‌گوید: «وَ ما أَرْسَلْناک إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ؛ ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم».[41]

عموم مردم دنیا اعم از مؤمن و کافر همه مرهون رحمت تو هستند، چراکه نشر آیینی را به عهده گرفتی که سبب نجات همگان است؛ حال اگر گروهی از آن استفاده کردند و گروهی نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیری بر عمومی بودن رحمت نمی‌گذارد.

این درست به آن می‌ماند که بیمارستان مجهزی برای درمان همه دردها با پزشکان ماهر و انواع داروها تاسیس کنند، و درهای آن را به روی همه مردم بدون تفاوت بگشایند؛ آیا این وسیله رحمت برای همه افراد آن اجتماع نیست؟ حال اگر بعضی از بیماران لجوج خودشان از قبول این فیض عام امتناع کنند، تأثیری در عمومی بودن آن نخواهد داشت.

و به تعبیر دیگر رحمت بودن وجود پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم برای همه جهانیان جنبه مقتضی و فاعلیت فاعل دارد و مسلماً فعلیت نتیجه، بستگی به قابلیت قابل نیز دارد.

تعبیر به «عالمین؛ جهانیان» آن چنان مفهوم وسیعی دارد که تمام انسان‌ها را در تمام اعصار و قرون شامل می‌شود. لذا آیه 107 سوره انبیاء را اشاره‌ای بر خاتمیت پیامبر اسلام می‌دانند؛ چرا که وجودش برای همه انسان‌های آینده تا پایان جهان رحمت است و رهبر و پیشوا و مقتدا؛ حتی این رحمت، از یک نظر شامل فرشتگان هم می‌شود.

حدیث جالبی در اینجا نقل شده که این عمومیت را تأیید می‌کند حدیث این است هنگامی که آیه 107 سوره انبیاء نازل شد، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از جبرئیل پرسید: «هَلْ أَصابَک مِنْ هَذِهِ الرَّحمَة شَیءٌ؛ آیا چیزی از این رحمت عائد تو شد»؟ جبرئیل در پاسخ عرض کرد: «نَعم إنِّی کنتُ أخشی عَاقبةَ الأمر، فآمَنتُ بِک لَمّا أَثنی اللّهُ عَلی بِقَولِهِ: "ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکینٍ"؛[42]من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما به خاطر آیه‌ای که در قرآن بر تو نازل شد از وضع خود مطمئن شدم آنجا که خداوند مرا با این جمله مدح کرده "ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکینٍ؛ جبرئیل نزد خداوند خالق عرش بلند مقام و بلند مرتبه است"».[43]

به هر حال در دنیای امروز که فساد و تباهی و ظلم و بیدادگری از در و دیوار آن می‌بارد، آتش جنگ‌ها در هر سو شعله‌ور است، و چنگال زورمندان بیدادگر حلقوم مستضعفان مظلوم را می‌فشارد، در دنیایی که جهل و فساد اخلاق و خیانت و ظلم و استبداد و تبعیض هزار گونه نابسامانی آفریده، آری در چنین جهانی مفهوم «رحمة للعالمین» بودن پیامبر از هر زمانی آشکارتر است. چه رحمتی از این بالاتر که برنامه‌ای آورده که عمل به آن نقطه پایانی است بر همه این ناکامی‌ها و بدبختی‌ها و سیه‌روزی‌ها. آری او و دستوراتش، برنامه و اخلاقش همه رحمت است. رحمتی برای همگان و تداوم این رحمت سرانجامش حکومت صالحان با ایمان بر تمام معموره زمین خواهد بود.[44]

مکارم اخلاقی پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم

مکارم اخلاق در روایات مختلف تفسیر شده است، از جمله در حدیث نابی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی خَصَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّی الله علیه وآله وسلّم بِمَکارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکمْ فَإِنْ کانَتْ فِیکمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ وَارْغَبُوا إِلَیهِ فِی الزِّیادَةِ مِنْهَا فَذَکرَهَا عَشَرَةً الْیقِینَ وَالْقَنَاعَةَ وَالصَّبْرَ وَالشُّکرَ وَالْحِلْمَ وَحُسْنَ الْخُلُقِ وَالسَّخَاءَ وَالْغَیرَةَ وَالشَّجَاعَةَ وَالْمُرُوءَةَ؛ خداوند متعال حضرت محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم را به مکارم اخلاق اختصاص داد. پس [ای کسانی که پیرو آن حضرت هستید!] خود را آزمایش کنید، اگر این ویژگی‌های اخلاقی در وجودتان بود، خداوند عزّ وجلّ را حمد و سپاس گویید و آنها را پررنگ‌تر و زیادتر نمایید». سپس حضرت آنها را در ده صفت اخلاقی به شرح زیر بیان کرد: «یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت و شخصیّت».[45]

سخن آخر: (پیروی از قهرمان اخلاق)

یکی از معجزات پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اخلاق خوش بوده، چرا ما خوش اخلاق نباشیم؟! به چه دلیل متوسّل به خشونت می‌شویم؟! چرا در مقابل یک کلمه درشت، چند برابر آن را پاسخ می‌دهیم؟! چرا بی‌محبّتی را با محبّت جواب نمی‌دهیم؟![46]

به راستی با توجّه به اینکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم با استفاده از سرمایه برخورد خوب و اخلاق خوش و چهره گشاده توأم با محبّت و مهربانی، دل‌ها را تسخیر کرد، چرا بعضی از مسلمان‌ها اخمو و خشن و بدزبان هستند؟! آیا این کردار و گفتار برخلاف دستور پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم نیست؟![47]

ما که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم را اسوه و الگوی خود می‌دانیم،[48] باید از آن حضرت پیروی کنیم.

البتّه ما قادر نیستیم به درجات بالای اخلاق آن حضرت برسیم؛ ولی باید در حدّ توان گام‌هایی در این زمینه برداریم.[49]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 makarem.ir

منابع:
1. اخلاق در قرآن.

2. طرحی نو در مسایل اخلاقی.

3. تفسیر نمونه.


[1] ملک الشعرای بهار.

[2] اخلاق در قرآن، ج۱، ص۱۷.

[3] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏68، ص382، ح17.

[4] قلم،۴؛ (اخلاق در قرآن، ج۱، ص۳۸).

[5] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص144.

[6] سوگندهاى پر بار قرآن، ص354.

[7] پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، ص۱۵۸.

[8] احزاب،۲۱.

[9] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۱۸7.

[10] قلم،۴.

[11] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۱۸۶.

[12] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص139.

[13] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۱۸7.

[14] ‌تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۳۷۲.

[15] لسان العرب (ط - بیروت)، ج10، ص86 ، ماده خلق.

[16] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص139.

[17] تفسير نمونه، ج‏24، ص372.

[18] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص139.

[19] سوگندهاى پر بار قرآن، ص359.

[20] كافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص266، ح4.

[21] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏68، ص389، ح42.

[22] اخلاق در قرآن، ج‏3، ص140.

[23] آل عمران،۴۹.

[24] شعراء،۳۲.

[25] همان،۵۰و۵۱.

[26] انعام،۱۳۷ و ۱۴۰.

[27] نحل،۵۹.

[28] براى مطالعۀ وضعيت عرب پيش از اسلام، ر. ك: فروغ ابديّت (ط - قم)، ج۱، ص۳۳-68.

[29] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۲، ص۱۱۶.

[30] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا (ع))، ص۱۳۴.

[31] تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۳۷۸.

[32] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏21، ص135، ح26.

[33] همان، ج‏97، ص59، ح6.

[34] تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۳۷۷.

[35] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۱۹.

[36] آداب معاشرت در اسلام، ص245.

[37] تفسير نمونه، ج‏3، ص142.

[38] اخلاق در قرآن، ج۳، ص۱۳۸.

[39] توبه،128.

[40] انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص361.

[41] انبیاء،107.

[42] تکویر،20.

[43] مجمع البيان(ط- بیروت)، ج7، ص108، ذیل آیۀ مورد بحث.

[44] ‌تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۵۲۶.

[45] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏66، ص368، ح5؛ (طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص30).

[46] حسن خلق، ص۶۹.

[47] همان، ص۹۳.

[48] احزاب،21.

[49] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج2، ص121.

captcha