درس‌هایی از سخنان امام رضا علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

درس‌هایی از سخنان امام رضا علیه السلام از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


قدر نعمت ولایت / نظافت و آراستگی امام رضا علیه السلام و مدعیان تشیّع / از عقل خدادادی تا خودسازی اخلاقی / سه گام تا ایمان / حقیقت عبادت / نگرشی متفاوت به دنیا و آخرت / بهترین و بدترین کسب و کار چیست؟‌

ائمۀ معصومین علیهم السلام افتخار شیعه‌اند که همواره مسیر ظلمانی زندگانی را برای آحاد مردم روشن ساخته و آنها را از لغزش و گمراهی رهایی می‌بخشند.

در این میان وجود مقدس حضرت ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التّحیة والثناء نعمتی است که خداوند آن وجود ذی وجود را نصیب شیعیان این مرزوبوم گردانیده است.

شکی نیست که عقل‌ها در توصیف حضرتش عاجز مانده و قلم از نگاشتن بازمی‌ایستد و ما را نشاید که به توصیف آن حضرت بپردازیم جز اینکه به گفتار و سخنان نورانی ایشان بسنده نماییم.

از آنجا که کلمات دُرَرباری از آن حضرت در بوستان گفتار آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین به چشم می‌خورد، لذا سزاوار است در نگاشته حاضر احادیثی از آن حضرت را شرح دهیم تا از این رهگذر به هدایت، سعادت و رضوان الهی رهنمون گردیم.

قدر نعمت ولایت

دو نفر از ياران امام رضا عليه السلام خدمت امام عليه السلام رسيده و عرض کردند: ما در وسعت رزق و روزی بوده، و زندگی خوش و خرّمی داشتيم، امّا زندگی تغييراتی پيدا کرد و آن فراوانی و خوشی رخت بربست و درآمدها کاسته شد. از خداوند بخواهيد که آن حالت سابق بازگردد».

امام عليه السلام، که همانند طبيب حاذق مشفق به مصلحت بيمار می‌انديشد، نه آنچه بيمار می‌خواهد، دريافت که اينها غرق در نعمت‌های مادّی شده، و از نعمت معنوی غافل‌اند، و لذا خطاب به آنها فرمود: «أَيَّ شَيْ ءٍ تُرِيدُونَ تَکونُونَ مُلُوکاً أَ يَسُرُّکمْ أَنْ تَکونُوا مِثْلَ طَاهِرٍ وَهَرْثَمَةَ وَإِنَّکمْ عَلَی خِلَافِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْه ؟؛ به دنبال چه چيزی هستيد؟ دوست داريد پادشاه باشيد اما ولايت ما را نداشته باشيد؟ آيا شاد و مسرور می‌شويد که هم چون طاهر و هرثمه باشيد ولی نعمت ولايت از شما گرفته شود؟».

ظاهراً طاهر و هرثمه دو تن از فرماندهان مأمون بودند، اما در باطن شیعه بودند. البته نظر امام عليه السلام در اين روايت، مقام ظاهری اين دو فرمانده، يعنی موقعيت ويژۀ آنها نزد خليفۀ وقت بود.

خلاصه اينکه امام عليه السلام به آنها فرمود: دوست داريد مقامات دنيا را داشته باشيد، ولی از نعمت ولايت محروم شويد؟

يکی از آنها در پاسخ گفت: «لَا وَاللَّهِ مَا سَرَّنِي أَنَّ لِيَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا ذَهَباً وَفِضَّةً وَإِنِّي عَلَی خِلَافِ مَا أَنَا عَلَيْه ؛ نه به خدا قسم! اگر تمام دنيا را با تمام سرمايۀ آن از طلا و نقره به من بدهند، ولی ولايت شما را نداشته باشم، خوشحال نمی‌شوم».

امام عليه السلام ضمن توجّه دادن آنها به نعمت ولايت، به صورت استفهام انکاری به آنها می‌گويد: با داشتن چنين نعمت بزرگی که حاضر نيستيد آن را با تمام عالم مبادله کنيد، چرا ناشکری می‌کنيد؟!

سپس فرمود: «إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ "اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکراً وَقَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّکورُ"[1] أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ کانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ وَمَنْ رَضِيَ بِالْقَلِيلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْيَسِيرُ مِنَ الْعَمَلِ وَمَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَنُعِّمَ أَهْلُهُ وَبَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْيَا وَدَوَاءَهَا وَأَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَی دَارِ السلام ؛ خداوند متعال می‌فرمايد: "ای خاندان داود! شکر [اين همه نعمت را] به جا آوريد، ولی عدّۀ کمی از بندگان من شکرگزارند"، نسبت به خداوند حسن ظن داشته باشيد، چون هرکس چنين کند خداوند با گمان خوش او همراه است و هرکس به روزی کم قناعت کند و راضی باشد، طاعات و عبادات کم از او پذيرفته می‌شود و هرکس به مال حلال کم قانع باشد، هزينه‌هايش کاهش می‌يابد و خانواده‌اش در نعمت خواهند بود و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا می‌سازد و او را از دنيا به سلامت به دار السلام بهشت می‌رساند».[2]

طبق آنچه از روايات فوق استفاده می‌شود، نعمت ولايت نعمت بسيار بزرگی است و ارزش فوق العاده‌ای دارد. تا آنجا که از تمام دنيا و آنچه در آن است ارزشمندتر شمرده شده است، ولی چون زحمتی برای آن نکشيده‌ايم قدر آن را نمی‌دانيم. مسلمانان زمان گذشته برای حفظ اين نعمت زخمی‌ها و کشته هايی داده، و با زحمات و مشکلات فراوان آن را به دست ما رسانده‌اند. ما هم بايد تلاش کنيم اين امانت الهی را به شکل صحيح به نسل بعد منتقل کنيم و همواره از خدا بخواهيم که نعمت ولايت را از ما سلب نکند: «وَلَا تَسْلُبْنِي صَالِحَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ وَارْزُقْنِي مِنْ فَضْلِک رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَيِّبا؛ و از من شایسته‌های آنچه را که انعام کردی مگیر، و از فضلت روزی گسترده حلال پاکیزه نصیب من کن».[3]

پيام ديگر روايت، شکر نعمت‌های الهی است.[4]

نظافت و آراستگی

امام رضا عليه السلام می‌فرمايد: «مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ التَّنَظُّف؛ پاکيزه بودن از اخلاق انبياست».[5]

از جمله شرايطی که برای انبيا ذکر می‌کنند، اين است که صفاتی که باعث تنفّر است در آنها نباشد. ممکن است در ميان آنها فردی نابينا باشد، مثل يعقوب عليه السلام که نابينا شد، امّا به بيماری تنفّرآميز مبتلا نمی‌شوند، و اين افسانه‌ای که درباره حضرت ايّوب عليه السلام نقل شده که بدنش کرم زد، دروغ است و ساخته افراد خرافی است.

همچنين انبيا اخلاقی که مايه تنفّر است را هم نبايد داشته باشند، به عنوان مثال نبايد تندخو و خشن باشند، چون نقض غرض می‌شود؛ چرا که خداوند نبی را برای جلب مردم فرستاده است و اگر تندخو باشد، مردم از او دوری می‌کنند.

هم چنين انبياء از انحرافات اجتماعی که لکه ننگی به حساب می‌آيد نيز بايد دور باشند، چون موجب تنفّر می‌شود. به عنوان مثال اگر همسر پيامبر از جادّه عفّت انحراف داشته باشد، باعث تنفّر می‌شود و مردم به او اعتماد نمی‌کنند. زن حضرت لوط عليه السلام و يا پسر حضرت نوح عليه السلام هم فقط انحراف اعتقادی و ايمانی داشتند.

از اينجا می‌فهميم که چرا پيامبر اکرم صلّی الله عليه وآله وسلّم به عطريّات و وسايل خوش بو اهمّيت می‌داد، و مقيّد به نظافت بود، مسواک می‌زد، و زمانی که می‌خواست از خانه خارج شود، خود را در ظرف آب نگاه می‌کرد.

مطابق اين حديث امام عليه السلام يکی از اخلاق انبياء را نظافت معرّفی کرده که شامل نظافت ظاهری و باطنی می‌شود، يعنی آنها هم نظافت اخلاقی و هم نظافت ظاهری داشتند.

اين يکی از اصول مشترک در زندگی همه امامان معصوم عليهم السلام بوده که علاوه بر آراستگی باطن و روح و روان، ظاهری زيبا، پاکيزه و آراسته داشته‌اند.[6]

امام رضا علیه السلام و مدعیان تشیّع

پس از آنکه امام رضا عليه السلام به طوس آمد، و ولايت‌عهدی مأمون را بنابر مصالح و طبق شرايطی پذيرفت، روزی مسئول ملاقات‌های حضرت عرض کرد: عدّه‌ای که خود را شيعۀ علی عليه السلام معرّفی می‌کنند، طالب ديدار شما هستند. حضرت فرمود: وقت ندارم، آنها را از اين کار منصرف کن. آنها روز دوم مراجعه کرده، همان مطلب را گفتند و همان جواب را شنيدند. دو ماه پشت سر هم اين کار تکرار شد و حضرت به آنها اجازۀ ملاقات نداد.

هنگامی که از ملاقات با حضرت نااميد شدند گفتند: به مولای ما بگو: چرا با ما اين گونه رفتار می‌کنيد؟ ما شيعيان پدرت علی عليه السلام هستيم، ملاقات نکردن شما سبب شد که دشمنان ما، ما را شماتت کنند و اگر بدون ملاقات با شما به شهرهای خود بازگرديم، روی مواجه شدن با خانواده و همشهری‌های خود را نداريم و بايد سر به بيابان بگذاريم!

حضرت اجازۀ ملاقات داد، امّا جواب سلامشان را نداد و اجازه نداد بنشينند. هنگامی که از علّت اين کار پرسيدند، فرمود: شما ادّعای بزرگی کرديد، گفتيد شيعۀ اميرمؤمنان علی بن ابی طالب عليه السلام هستيد! وای بر شما! شيعۀ واقعی علی، امام حسن و امام حسين عليهم السلام و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکرند که با هيچ يک از دستورات آن حضرت مخالفت نکردند و مرتکب چيزی از نواهی آن حضرت نشدند. شما چطور ادّعا می‌کنيد شيعۀ آن حضرتيد، در حالی که اکثر اعمالتان مخالف دستورات ايشان است و در بسياری از فرائض کوتاهی می‌کنيد و حقوق برادران دينی خود را مراعات نمی‌نماييد و در جايی که نبايد تقيّه کنيد، تقيّه می‌کنيد و در جايی که بايد تقيّه کنيد، تقيّه نمی‌کنيد؟! اگر می‌گفتيد ما از مواليان و دوستداران آن حضرت و دشمنان دشمنان او هستيم ادّعايتان را می‌پذيرفتم.

آنان هنگامی که به اشتباه خود پی بردند گفتند: يابن رسول اللّه! ما از آنچه گفتيم توبه می‌کنيم و همان‌گونه که شما فرموديد می‌گوييم: «نَحْنُ مُحِبُّوکمْ وَمُحِبُّو أَوْلِيَائِکمْ وَمُعَادُو أَعْدَائِکم؛ ما دوست‌دار شما و دوست‌دار دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستيم». در اين هنگام امام عليه السلام به آنها خوش‌آمد گفت و آنها را در آغوش گرفت و به خادمش فرمود: «به تعداد روزهايی که آمدند و به آنها اجازۀ ملاقات ندادی به نزدشان برو و به آنها سلام کن و سلام مرا نيز به آنها ابلاغ کن...».[7]

اين حديث واقعاً تکان‌دهنده است. ما می‌گوييم شيعيان علی بن ابی طالب عليه السلام هستيم، درحالی‌که آنها که به ملاقات حضرت آمده بودند از ما بهتر بودند. معلوم می‌شود اين ادّعا بسيار بزرگ است.

ما ادّعای تشيّع را خيلی ساده گرفته‌ايم. به طوری که با توسّل و زيارت و دعا می‌خواهيم خود را شيعه بدانيم. کسی نمی‌خواهد توسّل و زيارت را کم‌ارزش کند، ولی در شيعه بودن، علاوه بر اينها اموری مانند: فداکاری، ايثار، معرفت، تقوا و مانند آن نيز شرط است.

تمام زندگی ما، خانه، بازار، ادارات، جشن ها، سفر، حضر و خلاصه همه چيز بايد بوی ولايت دهد.

بايد التزام به ولايت را که در بيان امام رضا عليه السلام آمده رعايت کنيم و همان‌گونه که حضرت فرمود، مدعيّان دروغين توبه کنند، ما نيز ابتدا چنين کنيم و از خود و خانوادۀ خود شروع کنيم، چراکه شيعۀ علی عليه السلام بودن فقط به ادّعا نيست.[8]

از عقل خدادادی تا خودسازی اخلاقی

ابوهاشم جعفری[9] می‌گويد: «کنَّا عِنْدَ الرِّضَا (ع) فَتَذَاکرْنَا الْعَقْلَ وَ الْأَدَبَ فَقَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ الْعَقْلُ حِبَاءٌ مِنَ اللَّهِ وَ الْأَدَبُ کلْفَةٌ فَمَنْ تَکلَّفَ الْأَدَبَ قَدَرَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَکلَّفَ الْعَقْلَ لَمْ يَزْدَدْ بِذَلِک إِلَّا جَهْلًا؛ خدمت امام رضا عليه السلام بوديم و در مورد عقل و ادب گفت‌وگو می‌کرديم. امام فرمود: ای ابوهاشم! عقل موهبتی الهی است و اخلاق [به معنای عام] تمرين و تجربه است (با تمرين و ممارست حاصل می‌شود)، بنابراين کسی که بخواهد با تمرين اخلاقش را تقويت کند موفق می‌شود، اما کسی که بخواهد تمرين عقل کند بيش از جهل چيزی عايدش نمی‌شود».[10]

بخش اوّل حديث، اشاره به تفاوت انسان‌ها در مقدار عقل و خرد آنهاست که معمولاً اين عقل و خرد با تمرين و تجربه زياد نمی‌شود.

جامعه نياز به رئيس حکومت، مديران عالی‌رتبه، وزرا، اطبّا، مهندسان، روحانيّون، معلّمان، کارگران، کشاورزان و مانند آن دارد.

اگر عقل همه يکسان بود، همگی در يک بخش متمرکز می‌شدند و ساير بخش‌ها لنگ می‌ماند و جامعه اداره نمی‌شد. لذا بايد عقول و جاذبۀ عقل‌ها متفاوت باشد، تا هر گروه جذب يکی از بخش‌های جامعه شود. به عبارت دیگر عقل و خرد انسان‌ها که جامعه را تشکيل می‌دهند، متفاوت است و از هر شخصی به مقدار عقل و خردش انتظار می‌رود.

بر اين اساس، کسی که توانايی‌اش در حدّ اداره کردن يک خانه است، نبايد خود را به تکلّف بيندازد و فرماندار يک شهر شود و کسی که عقل و خرد او به مقدار ادارۀ يک شهر است، نبايد مسئوليّت ادارۀ يک استان را بپذيرد و کسی که تنها می‌تواند استاندار شود، نبايد مديريّت ادارۀ يک کشور را بپذيرد. و چنانچه کسی بيش از توانايی و محدودۀ عقل و خردش مسئوليّتی را بپذيرد، گرفتار جهالت و نادانی و ضلالت شده و خطاهای زيادی از او سر می‌زند. ما نمی‌توانيم به معلّمی که بالاترين حدّ توان مديريّتی او اداره کردن يک دبستان است، پيشنهاد رياست دانشگاه را بدهيم که اگر چنين مطلبی رخ دهد، جز ضلالت و گمراهی اثری نخواهد داشت.

يکی از مشکلات دنيای امروز همين است که پست و مقام‌ها بر اساس توان مديريتی افراد و مقدار عقل و خرد آنها تقسيم نمی‌شود؛ بلکه رابطه ها، دوستی ها، خويشاوندی ها، مسائل جناحی و سياسی و مانند آن ملاک قرار می‌گيرد. وقتی که فلان آقا رئيس فلان اداره شود، دوستان و خويشان و هم‌جناحی‌های خود را دعوت به کار می‌کند، هرچند عقل آن کار را نداشته باشند. و اين کار، بسيار خطرناک است.

بخش دوم روايت درمورد اخلاق است که با تمرين و ممارست تقويت می‌گردد. علمای علم اخلاق معتقدند که مسائل اخلاقی چهار مرحله دارد:

1. مرحلۀ فعل؛ يعنی انجام عمل اخلاقی.

۲. مرحلۀ حالت؛ که با تکرارِ عمل اخلاقی حاصل می‌شود.

۳. مرحلۀ عادت؛ که با تکرار بيشتر به دست می‌آيد.

۴. مرحلۀ ملکه؛ که با تمرين و ممارستِ افزون‌تر حاصل می‌شود و در اعماق وجود انسان رسوخ می‌کند.

مثلاً کسی که مبتلا به رذيلۀ ترس است و انسان ترسويی محسوب می‌شود، در مرحلۀ اوّل بايد در حضور جمع جرأت و شجاعت به خرج دهد و سؤالی مطرح کند، يا مطلبی بگويد، يا مقاله‌ای بخواند، هرچند شرمنده گردد و عرق بريزد و دست‌وپايش بلرزد. در مرحلۀ دوم، اين کار را تکرار کند تا تبديل به حالت شود، و در مرحلۀ سوم، تمرين بيشتر و ممارست فراوان‌تری کند تا تبديل به عادت شود و در مرحلۀ پايانی آن قدر تکرار کند که شجاعت ملکه‌اش گردد.[11]

سه گام تا ایمان

امام رضا عليه السلام فرمودند: «لَا يَکونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّی تَکونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَسُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ ص وَسُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ ع فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکتْمَانُ السِّرِّ وَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ ص فَمُدَارَاةُ النَّاسِ وَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ ع فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ؛ مؤمن، مؤمن [حقيقی] نمی‌شود؛ مگر اينکه واجد سه ويژگی گردد: يک ويژگی از خداوند، يک ويژگی از پيامبر خدا، و يک ويژگی از ولی خدا [امام معصوم]؛ خصلتی که از خداوند بايد فرا گيرد کتمان اسرار مردم است، و خصلتی که از پيامبرش بايد سرمشق خود کند مدارا با مردم می‌باشد، و سنّتی که از امام معصوم بايد ياد بگيرد صبر در سختی‌ها و مشکلات است».[12]

خداوند ستّار العيوب (پنهان کنندۀ عيوب و اسرار مردم) است و دوست دارد بندگانش نيز، آنها که حقيقتاً به او ايمان آورده‌اند، چنين باشند؛ چون اگر اين لطف الهی نباشد، مشکلات جامعۀ بشری بسيار فراوان می‌شود و عداوت و کينه‌های زيادی صورت می‌گيرد و مردم به يکديگر بدبين می‌شوند. به همين علت امام رضا عليه السلام مؤمنين را دعوت به کتمان سرّ مردم می‌کند.

دومين سنّتی که طبق فرمايش امام رضا عليه السلام انسان مؤمن بدون آن به حقيقت ايمان دست پيدا نمی‌کند، مدارا با مردم است. منظور از «َمُدَارَاةُ النَّاسِ» اين است که اگر از افرادی خشونت و بدرفتاری ديد، عصبانی نشود و مقابله به مثل نکند، بلکه خود را کنترل نموده و عکس العمل مناسبی نشان دهد.

مشرکان جزيرة العرب، به ويژه بت‌پرستان مکه پيامبر اسلام صلّی الله عليه وآله وسلّم را فوق العاده اذيّت کردند، به گونه‌ای که حضرت فرمود: «هيچ پيامبری همچون من اذيت نشد».[13] امّا آن حضرت پس از فتح مکه و تسلّط بر آنها، با آنها مدارا کرد[14] و همين برخورد خوب و معاشرت نيکو سبب پيشرفت اسلام شد؛ همان‌گونه که خداوند متعال در قرآن مجيد نيز به اين مطلب اشاره کرده، آنجا که فرموده است: «وَلَوْ کنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک؛ اگر خشن و سنگ‌دل بودی از اطراف تو پراکنده می‌شدند».[15]

ما هم بايد با مردم مدارا کنيم و از اين طريق در پيشرفت و گسترش اسلام سهيم باشيم.

و اما سومین سنّت (سنت اولیای الهی)، صبر و تحمّل است؛ ائمّۀ هدی عليهم السلام غالباً در رنج و زحمت بودند. حضرت علی عليه السلام بيست و پنج سال دوران تلخ سکوت را تجربه کرد. امام حسن عليه السلام با حيله‌های معاويه و عهدشکنی‌های برخی از اصحابش روبه‌رو بود.

امام حسين عليه السلام به جنگ فرد فاسدی چون يزيد بن معاويه رفت.

و بقيۀ امامان عليهم السلام نيز درگير مشکلات مختلف بودند، امّا هرگز کاسۀ صبرشان لبريز نشد و در مقابل تمام اين ناملايمات صبر جميل داشتند.

دنيا خالی از مشکل نيست و هر کسی در زندگی خود مشکلاتی دارد و بايد در برابر آن شکيبا باشد. اگر بخواهيد گلی بچينيد، بايد خاری را تحمل کنيد و اگر بخواهيد عسلی از کندويی برداريد، نيش زنبوری را به جان بخريد. به دست آوردن نعمت‌های دنيا نيز خالی از مشکلات نيست و در سايۀ صبر و تحمّل به دست می‌آيد.[16]

حقیقت عبادت

امام رضا عليه السلام فرمود: «لَيْسَ الْعِبَادَةُ کثْرَةَ الصَّلَاةِ وَالصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکرُ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ عبادت، [تنها] به کثرت نماز و زياد روزه گرفتن نيست [هرچند اينها بسيار خوب است]، بلکه عبادت حقيقی تفکر و انديشه در امر خدای عزّ وجلّ است».[17]

منظور از کلمۀ «امر» در اين روايت ممکن است اوامر تشريعی باشد يا اوامر تکوينی، يا هر دو. بايد هر چه بيشتر در اسرار اوامر تکوينی و فلسفۀ عبادات مطالعه شود.

روشن است که تفکر دربارۀ خدا و اسرار آفرينش به عنوان مصداق اعلی و روشن است، و الّا اختصاص به آن ندارد و تفکر در همۀ زمينه‌ها مطلوب است.

بی شک انگيزۀ اعمال انسان، تفکر و انديشۀ اوست. هنگامی که به عالم هستی می‌نگرد و در آن انديشه می‌کند، قلبش به نور خداوند روشن می‌شود. زمانی که به قصر خراب‌شدۀ شاهان می‌نگرد پی به بی‌مهری دنيا می‌برد. وقتی که به خزان گياهان و درختان نظر می‌افکند به فکر معاد و جهان پس از مرگ می‌افتد وکسی که اعتقاد به معاد و مبدأ و فنای دنيا پيدا کند به سراغ کار نيک می‌رود.

بنابراين، اگر بزرگ ترين عبادت تفکر است به دليل اين است که دعوت به کارهای خير می‌کند. بر اين اساس اگر ريشۀ تمام سعادت‌ها را تفکر، و ريشۀ همۀ بدبختی‌ها را بی‌فکری بدانيم، سخن به گزافه نگفته‌ايم.[18]

نگرشی متفاوت به دنیا و آخرت

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می‌فرماید: «اعْمَلْ لِدُنْيَاک کأَنَّک تَعِيشُ أَبَداً وَاعْمَلْ لآِخِرَتِک کأَنَّک تَمُوتُ غَدا؛ برای دنیا آن‌چنان کار کن که گویا تا ابد زنده‌ای و برای آخرت آن‌چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد!».[19]

در این روایت رابطۀ دنيا و آخرت به گونه‌ای زيبا و جذاب بيان شده، به نحوی که گويا انسان هميشه بايد بين خوف و رجا باشد؛ يعنی در کارهای مربوط به دنيا نبايد به تصور مرگ و فنا، فعاليت‌های خويش را ترک کند و گذرا بودن دنيا را بهانۀ تنبلی خويش قرار دهد.[20] بلکه یک مسلمان مثبت و وظیفه‌شناس، نسبت به مسائل زندگی مادّی باید آن‌چنان محکم‌کاری و انضباط را رعایت کند که گویا همیشه در این جهان می‌ماند. بر این اساس، اسلام اهمال‌کاری‌های ریاکارانه مدعیان زهد را مردود شناخته است.

از سوی دیگر و نسبت به مسائل معنوی و آمادگی‌های لازم برای زندگی باید آن‌قدر حساس و روشن باشد که اگر فردا از این جهان چشم بپوشد، کمبودی نداشته باشد. با آب توبه واقعی دامن خود را از گناه شسته و حقوق مردم را همگی ادا کرده و هیچ نقطه تاریکی در زندگی نداشته باشد.[21]

سخن آخر: (بهترین و بدترین کسب‌وکار چیست؟)

علی بن شعیب می‌گوید: خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم. حضرت خطاب به من فرمود: «يَا عَلِيُ مَنْ أَحْسَنُ النَّاسِ مَعَاشاً قُلْتُ يَا سَيِّدِي أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي فَقَالَ ع يَا عَلِيُّ مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ يَا عَلِيُّ مَنْ أَسْوَأُ النَّاسِ مَعَاشاً قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ لَمْ يُعِشْ غَيْرَهُ فِي مَعَاشِهِ يَا عَلِيُّ أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ فَإِنَّهَا وَحْشِيَّةٌ مَا نَأَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إِلَيْهِم ؛ معاش و کسب‌وکار چه کسی از همه بهتر است؟ گفتم: ای آقای من، شما آگاه‌تر از من هستید. حضرت فرمود: کسی که زندگی دیگران در زندگی او بهبود پیدا کند [افراد دیگر سر سفره کسب‌وکار او نشسته و بهره‌مند شوند. به عبارت دیگر، اشتغال‌زایی کند و گروهی از کنار او بهره‌مند شوند]. حضرت دوباره پرسید: چه کسی زندگی و کسب‌وکارش از همه بدتر است؟ گفتم: شما آگاه‌ترید. حضرت فرمود: کسانی که دیگران از کنار زندگی آنها نان نمی‌خورند. وقتی نعمت‌های خدا سراغ شما آمد، حقّ آنها را ادا کنید، چراکه نعمت‌ها گریزپا هستند و وقتی دور شدند، دیگر به آسانی برنمی‌گردند».[22]

موضوع این روایت، در دنیای امروز از مباحث مهم است. برنامه اسلام این است که مسلمانان به منافع کم قانع شوند؛ ولی کاری کنند که دیگران از کنار آنها استفاده کرده و نان بخورند.

این معنا در دنیای امروز برعکس است و تمام سرمایه‌داران غرب به دنبال این هستند که منافع خود را اضافه کنند و از تمامی وسایل استفاده می‌کنند تا درآمد بیشتری به دست بیاورند، هر چند به قیمت اخراج بی‌دلیل کارگران باشد، که این با حقوق بشری که آنها منادی آن هستند منافات دارد. آنها اکثر صنایع مهم را در انحصار خود درآورده و جلوی استفاده دیگر ملت‌ها را می‌گیرند. انحصارطلبی، مخفی‌کاری و به مصلحت خود اندیشیدن، همه در بین سرمایه‌داران منفعت طلب مرسوم است. درحالی‌که این کارها با حقوق بشر سازگار نیست؛ البتّه بر همگان روشن است که ادعای آنها در دفاع از حقوق بشر کاملا دروغ است.

عدّه زیادی در آفریقا از گرسنگی می‌میرند؛ ولی سرمایه‌داران سوداگر به دنبال منافع خود هستند. آنها برای منافع خود سلاح‌های مرگبار می‌فروشند و ملّت‌ها را به جان هم می‌اندازند تا بیشتر اسلحه بفروشند و سود بیشتری به دست آورند.

در جامعه ما نیز عدّه‌ای به دنبال این هستند که کارگر کمتری را به کار گیرند، تا سود بیشتری به دست آورند. ولی اسلام این را نمی‌پسندد، بلکه می‌فرماید: درآمد مشروع آن است که افراد بیشتری از کنار آن روزی بخورند. بدترین زندگی برای کسی است که دیگران از کنار او بهره‌مند نمی‌شوند.

ما باید تعلیمات اسلام را در جهان فراگیر کنیم و به گوش همه برسانیم. اسلام دینی است که در مورد کسب‌وکار چنین نظریه‌ای دارد. ما نباید بگذاریم مستکبران وجهان‌خواران برای ما معلّم حقوق بشر باشند. اگر یک سال به این دستور امام هشتم علیه السلام عمل شود، بیکاری که منشأ همه مفاسد مانند اعتیاد، فحشا، ناامنی وسرقت و مانند آن است، کمتر از آن چیزی خواهد شد که اکنون مشاهده می‌کنیم.

سعادت بزرگ ما ایرانیان این است که در جوار این امام بزرگوار هستیم و در سایه او پناه گرفته‌ایم.[23]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع:
کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)


[1] سبأ،13.

[2] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص343، ح16.

[3] همان، ج‏95، ص86، ح2؛ (مفاتيح نوين، ص۷۲۴).

[4] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۲۳.

[5] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏11، ص66، ح13.

[6] گفتار معصومين(ع)، ج‏1، ص84.

[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص158، ح11.

[8] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۵۱.

[9] نام او، داود بن قاسم بن اسحاق بن عبداللّه بن جعفر بن ابى‌طالب است. او پنج امام [امام‌ رضا، امام جواد، امام هادى، امام حسن عسكرى و حضرت مهدى عليهم السلام] را درك كرده، و جزء سفراى امام مهدى عليه السلام شمرده شده است. داود بن قاسم انسانى موثّق و جليل القدر و عظيم الشأن بوده و منزلت بزرگى نزد امامان عليهم السلام داشته است؛ (مستدركات علم الرجال (ط - تهران)، ج ۳، ص۳۶۲، شمارۀ ۵۴۸۰).

[10] كافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص24، ح18.

[11] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۱۰۲.

[12] تحف العقول(ط-قم)، ص442.

[13] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص56.

[14] همان، ج ۲۱، ص۱۳۲، ح ۲۲.

[15] آل عمران،۱۵۹.

[16] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۶۲.

[17] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏68، ص322، ح4.

[18] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص117.

[19] وسائل الشيعة (ط - قم)، ج‏17، ص76، ح22026.

[20] دائرة المعارف فقه مقارن، ج ۲، ص۱۸۷.

[21] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص190.

[22] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص341، ح1.

[23] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص181.

captcha