معرّفی قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا «دو چیز گرانمایه» در حدیث ثقلین[1] دلیل روشنی است بر اینكه مسلمانان باید هرگز دست از این دو برندارند؛ مخصوصاً با این قید كه در بسیاری از روایات آمده كه میفرماید: «اگر این دو را رها نكنید هرگز گمراه نخواهید شد»،[2] این حقیقت به صورت مؤكّدتری ثابت میشود.[3]
بیجهت نیست که بسیاری از كسانی كه این اصل اساسی (رجوع به قرآن و وحی و كلمات معصومین علیهم السلام) را فراموش كردهاند، غالبا گرفتار انحرافات سختی شدهاند.[4]
از این رهگذر نشر احادیث و سخنان معصومین علیهم السلام از عصر آن بزرگواران مورد اهتمام شیعیان و پیروانشان عموماً، و علما و دانشمندان خصوصاً بوده، و آن را یك وظیفه میدانستند و بر همین اساس كتابهای فراوانی در طول تاریخ به رشته تحریر درآمده است.[5]
در نگاشته حاضر احادیث ناب از سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام انتخاب و شرح داده شده است تا خوانندگان محترم از سفره پربرکت کلمات نورانی آن حضرت بهرهمند گردند.
واجبات مهمتر است
امام حسن علیه السلام در كلامی حكیمانه اشاره به نكتهای میكند كه بسیاری از آن غافلند، میفرماید: «إِذَا أَضَرَّتِ اَلنَّوَافِلُ بِالْفَرِیضَةِ فَارْفُضُوهَا؛ هنگامی كه نافلهها (مستحبات) به فرائض (واجبات) زیان رساند، آنها را ترك گویید».[6]
بسیارند كسانی كه به پارهای از مستحبات آن چنان اهمیت میدهند كه واجبات را فدای آن میكنند و این برخلاف دستور شرع اسلام است.
نكته اصلی این است كه توان و استعداد و وقت انسان هرچه باشد محدود است؛ اگر بخواهد آنها را برای انجام مستحبات به شكل گسترده به كار گیرد، چه بسا از واجبات بازمیماند. در اینگونه موارد باید هوشیار بود و كاری نكرد كه لطمه به واجبات بخورد. گاه در سفرهای زیارتی یا عزاداریها، بعضی چنان افراط میكنند كه نمازهای واجب آنها لطمه میخورد.
بعضی افراد را میبینیم كه سخاوتمندند و در راه كمك به ایتام و مؤسسات خیریه پیشگام میشوند؛ ولی در پرداختن وجوهات واجب شرعی خود تعلل میورزند و چه بسا آن بذل و بخشش مستحب، آنها را از انجام این فریضه الهی بازدارد. انسان آگاه و بیدار كسی است كه اجازه ندهد واجباتش قربانی مستحباتش شود.
این در واقع همان چیزی است كه در علم اصول و فقه به عنوان تعارض أهم و مهم عنوان میشود كه اگر دو عمل، یكی مستحب و دیگری واجب و یا دو عمل واجب كه یكی از دیگری مهمتر است با هم تعارض كنند، حكم عقل و شرع هر دو بر این است كه أهم را مقدم دارند و مهم را رها كنند.
این نكته قابل توجه است كه دلیل رها كردن واجبات و پرداختن به مستحبات میتواند علاقه خاص انسان به آن مستحب باشد؛ خواه به سبب آن كه عامه مردم آن را بیشتر میپسندند؛ مانند شركت در ساختن مؤسسات خیریه نسبت به پرداختن وجوهات شرعیه، یا به سبب اینكه انجام آن مستحب نشاطآور است ولی انجام آن واجب چندان نشاطی ندارد؛ مانند سفرهای زیارتی مخصوصاً با كاروانهای مرفه كه انسان را به نشاط میآورد؛ ولی هرگاه بخواهد نمازهای قضای واجب را به جا بیاورد ملالت پیدا میكند و شاید بعضی از عوام نیز چنین پندارند كه واجبات ثوابی ندارد، چون وظیفه انسان است؛ ولی مستحبات ثواب فراوانی دارد، غافل از این كه ثواب واجبات بسیار بیشتر است؛ و امثال این موارد.[7]
چرا مغرور میگردی؟!
از مسائلی كه همه میدانند و غالباً از آن غافلند كوتاهی عمر دنیاست؛ گویی تا چشمبرهمزنی كودكان جوان و جوانان پیر و پیران از صحنه خارج میشوند.
بارها افرادی را دیدهایم كه گردوغبار پیری بر رخسار آنها نشسته و ضعف سراسر وجودشان را فراگرفته و با قدی خمیده عصازنان به زحمت راه میروند میگوییم: عجب! دیروز جوان شاداب و راستقامت و قویپنجهای بود، چه زود پیر شد!
نه تنها انسانها به سرعت از این جهان كوچ میكنند، قدرتها و سلطنتها و حكومتها هم بسیار زود زوال میپذیرند.[8]
از شگفتیها این است كه همه مردم با چشم خود زوال سریع نعمتها و از میان رفتن اموال و ثروتها و سقوط حكومتها و قدرتهای دنیوی را همه روز با چشم خود میبینند، امّا هنگامی كه خودشان به آن میرسند چنان مغرور میشوند كه فكر میكنند آنچه مربوط به آنهاست جاودانی است و هرگز از آنها گرفته نمیشود![9]
از آنجا كه زرق و برق دنیا، سبب دلبستگی بیش از حدّ میشود و این دلبستگیها غالباً سرچشمه گناهان بزرگ و انحراف از صراط مستقیم و سقوط در پرتگاه شقاوت است، رهبران بزرگ الهی همیشه پیروان خود را در این زمینه هشدار میدانند.[10] از جمله در كتاب تنبیه الخواطر آمده است كه حسن بن علی علیه السلام بسیار به این شعر شاعر تمثل میجست:
یا أَهْلَ لَذَّاتِ دُنْیا لاَ بَقَاءَ لَهَا إِنَّ اِغْتِرَاراً بِظِلٍّ زَائِلٍ حُمْقٌ
ای اهل لذتهای دنیایی كه بقایی ندارد، مغرور شدن به سایهای كه به زودی زوال میپذیرد احمقانه است.[11]
معیارهای دوستی
امام حسن مجتبی علیه السلام خطاب به بعضی از فرزندانش فرمود: «یا بُنَی لاَ تُوَاخِ أَحَداً حَتَّی تَعْرِفَ مَوَارِدَهُ وَمَصَادِرَهُ فَإِذَا اِسْتَنْبَطْتَ اَلْخِبْرَةَ وَرَضِیتَ اَلْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلَی إِقَالَةِ اَلْعَثْرَةِ وَاَلْمُوَاسَاةِ فِی اَلْعُسْرَةِ؛ ای فرزندم! با هیچ كس برادری [و دوستی] مكن تا بدانی به چه جاهایی رفتوآمد دارد، هر زمان از حالش به خوبی آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، بر پایه گذشت از لغزشها و كمك و همیاری در سختیها، با او برادری [و دوستی] كن».[12]
معنی موارد و مصادر
«موارد» و «مصادر» [ در روایت] دو معنی دارد:
۱. چگونگی ورود و خروج شخص در كارهایش؛ زیرا كاری به سرانجام و كمال میرسد كه خوب آغاز شده باشد و خوب به اتمام برسد. به عنوان مثال فقیهی در كار خود مهارت دارد كه خوب وارد مسئلهای شده و در خصوص آن، بحث و مطالعه كافی صورت داده و در پایان به طرز صحیحی آن را به آخر رسانده و از آن خارج شود. این مطلب در هر كاری صادق است.
خلاصه اینكه انسان در هر كار با تدبیر وارد شده و فرد مدیر و مدبّری باشد.
۲. احتمال دوم این كه خاندانش را بشناسد. بداند پدر و مادر و فرزندانش چه كسانی هستند. «موارد» پدر و مادر و «مصادر» فرزندان شخص هستند. از طریق این افراد، شخص را میتوان شناخت.
مبنای دوستی
هنگامی كه شرایط برادری و دوستی را در كسی یافتی، باید در عمل نیز دو ویژگی داشته باشد: نخست این كه شخص كینهجو و كینهتوزی نباشد و از لغزشها و خطاها درگذرد؛ چون لغزش و خطا برای هر كسی رخ میدهد.
جایی كه برق عصیان بر آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی بیگناهی[13]
بنابراین، دوست باید از لغزشهای دوستش بگذرد؛ زیرا لغزش قابل گذشت است، آنچه قابل گذشت نیست، اصرار بر گناه و معصیت است.
ویژگی دوم این كه در سختیها و مشكلات، همراه و غمخوار انسان باشد وگرنه به هنگام خوشی و خوبی همگان در كنار انسان هستند.
انسان اجتماعی است
ضمناً از این روایت استفاده میشود كه انسان نمیتواند تنها زندگی كند؛ بلكه موجودی است اجتماعی و باید به صورت دستهجمعی زندگی نماید، همانگونه كه دنیای امروز نیز دنیای احزاب و گروههاست. بنابراین، انتخاب دوست امری است اجتنابناپذیر؛ ولی در این انتخاب، كه بسیار مهمّ و سرنوشتساز است، باید دقّت كرد؛ زیرا چه بسا دوستی كه سبب بهشتی شدن یا جهنّمی گشتن انسان شود.
در سوره صافات پس از توصیفی از بهشت و نعمتهای بهشتی و گفتوگوی بهشتیان میفرماید: «یكی از آنها (بهشتیان) میگوید: «من [در دنیا] همنشینی داشتم كه پیوسته میگفت: "آیا تو باور داری كه وقتی ما مردیم و خاك و استخوانی [پوسیده] شدیم [بار دیگر زنده میشویم و] جزا داده خواهیم شد؟!" سپس میگوید: "آیا شما [از وضع او] آگاهید؟" اینجاست كه نگاهی میكنند، ناگهان او را در میان دوزخ میبینند».[14] سپس آن شخص به دوست جهنّمی خود میگوید: «تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِینِ * وَلَوْلا نِعْمَةُ رَبِّی لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِین؛ به خدا سوگند نزدیك بود مرا [نیز] به هلاكت بكشانی! و اگر پروردگارم نبود من [نیز] از احضار شدگان [در دوزخ] بودم».[15]
پروردگارا! توفیق رفاقت با دوستانی به ما عنایت كن كه همراه و غمخوار ما بوده، و ما را به بهشت رهنمون شوند.[16]
دقت در غذای روح
انسان تركیبی است از روح و جسم، همانگونه كه جسم او نیاز به غذای مادی دارد، روح او نیز محتاج به غذای روحانی است و جایی كه انسان باید در غذای جسمانیاش دقیق شود، در غذای روحانی خود نیز باید دقت به خرج دهد.
آری، انسان باید درست بنگرد كه سرچشمه اصلی علم و دانش او كه غذای روحانی اوست كجاست، مبادا از سرچشمه آلودهای تغذیه شود و روح و جان او را بیمار كند یا به هلاكت افكند.[17]
عجب اینكه بعضی از مردم در مورد غذای جسم بسیار سختگیر و موشكافند، ولی در غذای روحشان بیاعتنا، هر كتاب فاسد و مفسدی را میخوانند، به هرگونه تعلیمات گمراهكننده گوش فرامیدهند، و برای غذای روحشان هیچ قید و شرطی قائل نیستند.
در حدیثی از امام مجتبی علیه السلام میخوانیم: «عَجَبٌ لِمَنْ یتَفَكَّرُ فِی مَأْكُولِهِ كَیفَ لاَ یتَفَكَّرُ فِی مَعْقُولِهِ فَیجَنِّبُ بَطْنَهُ مَا یؤْذِیهِ وَیودِعُ صَدْرَهُ مَا یرْدِیهِ؛ عجب دارم از آنها كه به غذای جسم خود میاندیشند، اما در غذای روح دقت نمیكنند، خوراك زیانبار را از شكم خود دور میدارند، اما قلب را با مطالب مهلك آكنده میكنند».[18]
آماده سفر باش
امام حسن علیه السلام در كلام حكیمانه و فشرده و كوتاه، مردم را برای آماده شدن سفر آخرت اندرز میدهد و میفرماید: «مَن تَذَكَّرَ بُعدَ السَّفَرِ اعتَدَّ؛ كسی كه دوری سفر آخرت را به یاد داشته باشد خود را مهیا میسازد».[19]
در این حدیث شریف مردمِ دنیا به مسافرانی تشبیه شدهاند كه به سوی منزلگاه دوردست اما بسیار مرفه و پربركت در حركتند و باید برای رسیدن به سرمنزل مقصود مركبی راهوار و زادوتوشهای فراوان آماده سازند وگرنه در وسط راه میمانند و به مقصد نخواهند رسید.[20]
میدانیم كه مطابق آنچه در روایات اسلامی آمده است و از آیات قرآنی استفاده میشود، دنیا گذرگاهی به سوی آخرت است و باید در این گذرگاه آنچه لازمه این سفر است، آماده شود تا انسان اهل سعادت و نجات باشد، و این همان «زادوتوشهای» است كه قرآن كریم درباره آن میفرماید: «وَتَزَوَّدُوا فَإِنَ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوی وَاتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبابِ؛ [از این جهان برای سفر آخرت] زادوتوشه برگیرید و بهترین زادوتوشه تقواست و تقوای الهی پیشه كنید ای خردمندان!».[21]
البته این آمادگی باید همیشگی باشد، چراكه مرگ خبر نمیكند، هرگز نمیتوان گفت كه من برای سالهای آخر عمرم آماده میشوم، چرا كه سالهای آخر عمر بر همه پوشیده است و گاهی با یك چشمبرهمزدن همه چیز عوض میشود، و به گفته ابوالحسن تهامی، شاعر معروف، در آن شعر بسیار بلندش:
حُكْمُ المَنِیةِ فِی البَرِیةِ جَارِی مَـا هـذِهِ الـدُّنـیـا بِـدَارِ قَرَارِ
بَـینا یری الإنسانَ فِیها مُخْبِراً حتّی یری خَبَراً مِن الأخْبَارِ
حكم مرگ در تمام انسانها جاری است و این جهان جای قرار و ثبات نیست.
در حالی كه انسان زنده است و از حوادث مختلف خبر میدهد، ناگهان طومار زندگانیاش پیچیده میشود و خودش جزء اخبار میگردد.[22]
عقل، ضامن سعادت دنیا و آخرت
عقل و خرد در روایات معصومین علیهم السلام مورد بحث فراوان قرار گرفته است تا آنجا که امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «بِالْعَقْلِ تُدْرَكُ اَلدَّارَانِ جَمِیعاً وَمَنْ حَرُمَ مِنَ اَلْعَقْلِ حَرُمَهُمَا جَمِیعاً؛ دنیا و آخرت با عقل درک میشود و کسی که از عقل محروم باشد نه دنیا دارد و نه آخرت».[23]
حجیّت عقل از منظر مذاهب اسلامی
یکی از امتیازات مکتب تشیّع نسبت به اکثریّت اهل تسنّن، حجّیت عقل است. ما در پرتو پیروی از اهل البیت علیهم السلام معتقد به حجّیت عقل هستیم، و لذا در کتاب شریف اصول کافی، که از مهمترین کتب حدیثی ماست، اوّلین کتاب آن، «کتاب العقل و الجهل» است و این نشانگر اهمیّت عقل نزد شیعه است.[24]
اما گروه عظیمی از مسلمانان عقل را حجّت نمیدانند و این میوه تلخ، ثمره جدایی از مکتب اهل بیت علیهم السلام است. اگر آنها نیز به حدیث ثقلین[25] عمل کرده، و از کتاب خدا و عترت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تبعیّت میکردند، دچار این مشکل بزرگ نمیشدند.
عاقل چنین کارهایی نمیکند!
درباره عقل هرچه گفته شود کم است: انسان عاقل سراغ موادّ مخدّر نمیرود؛ سراغ پولهای نامشروع چند هزار میلیاردی نمیرود که امکان هزینه کردن آن در تمام عمر خود و خانوادهاش وجود ندارد. انسان عاقل مشروبات الکلی را که دهها بیماری و معضل خانوادگی و شخصی و اجتماعی درپی دارد،[26]مصرف نمیکند.
اگر عقل بر جوامع حاکم بود اینقدر دادگاهها شلوغ و پروندههای دعاوی فراوان نبود.
راههای تقویت عقل
بخشی از عقل، ذاتی و خدادادی است، امّا مقدار بیشتر آن اکتسابی است و برای تحصیل آن راههای مختلفی وجود دارد که به بخشی از آن اشاره میشود:
1. تجربه
استفاده از تجربه خود و دیگران سبب تقویت عقل و خرد میشود. مطالعه جنایات و مظالم ظالمان در طول تاریخ به ما میآموزد که پا جای پای آنها نگذاریم و به دیگران ظلم و ستم نکنیم.
2. تفکّر در عالم خلقت
دقّت در عالم آفرینش و نظم حاکم بر آن، از عوامل دیگر افزایش عقل و خرد به شمار میرود، و لذا خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْباب؛ به یقین در آمدوشد شب و روز، و آن چه خداوند در آسمانها و زمین آفریده، آیات [و نشانه هایی] است برای گروهی که پرهیزکارند [و حقایق را میپذیرند]».[27]
3. استفاده از استاد
زانو زدن در محضر اساتید عاقل خودساخته نیز عقل انسان را تقویت میکند.
4. اندیشه در عواقب امور
اگر به نتیجه کارهای خود و عواقب امور مختلف بیندیشیم، که به عنوان مثال، چقدر میتوانیم زندگی کنیم؟ چقدر نیاز داریم؟ چه مقدار میتوانیم استفاده کنیم؟ در این صورت نیز عقلمان زیاد میشود.[28]
نشانه بزرگواری
از احادیث اسلامی استفاده میشود كه یكی از آثار منفی فقر، كم شدن حیاست. دلیل آن هم روشن است؛ زیرا هنگامی كه فشار زندگی بر انسان وارد شود، گاه مجبور است تن به سؤال بدهد و از دیگران تقاضا كند و همین امر تدریجاً از حیای او میكاهد. لذا در روایات اسلامی سؤال و تقاضای از دیگران جز در موارد بسیار ضروری ممنوع شمرده شده[29] و به افراد متمكّن دستور داده شده كه به افراد نیازمند قبل از سؤال كمك كنند.
امام مجتبی علیه السلام میفرماید: «اَلْإِعْطَاءُ قَبْلَ اَلسُّؤَالِ مِنْ أَكْبَرِ اَلسُّؤْدُدِ؛ عطا كردن قبل از درخواست از بزرگترین نشانههای سیادت و بزرگواری است».[30]
انسان باید خیرش بدون درخواست به كسی برسد، انسان باید خیراتش مانند آب رودخانهای باشد كه، خود عبور میكند تا مردم هر وقت بخواهند از آن استفاده كنند نه اینكه وقتی آب خواهند آب دهد.
اگر نیازمندی را دیدی، مگذار شخصیت خود را به خاطر سؤال و طلب از تو خرد كند، مگذار سیلی ذلت صورت او را سیاه كند، تو خود در رفع نیازش اقدام كن.
مردی به رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم گفت: یا رسول اللّه! همسایهای دارم كه دیگ غذا بر بار میگذارد و مرا از آن نمیدهد حضرت فرمودند: «آن كس به من ایمان نیاورده است»![31]
چرا باید همسایه اظهار عجز و گرفتاری و گرسنگی كند، تا به او كمك كنید، قبل از اینكه دست به این كار زند، شما كه ادعا میكنید، پیرو پیامبرید، اقدامی در حق او كنید.
قرآن از صفات مؤمنین، سرعت در خیرات و سبقت در آنها را میشمارد: «أُولئِكَ یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ وَهُمْ لَها سابِقُونَ؛ [آری] چنین كسانی هستند كه در خیرات سرعت میكنند و از دیگران پیشی میگیرند».[32]
در جای دیگر میفرماید: «وَسارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم؛ با انجام كارهای نیك به سوی مغفرت و آمرزش از طرف پروردگارتان سرعت گیرید».[33]
آبی بر آتش خشم!
حلم و بردباری مانند سایر صفات انسان دارای سرچشمهها و انگیزههای متعددی است، از سرچشمه حلم را میتوان سلطه بر نفس و مالكیت خویشتن شمرد که سبب میشود كه انسان در برابر ناملائمات از كوره در نرود، و گرفتار خشم و آشفتگیها نشود.[34]
امام حسن مجتبی علیه السلام در تعریف حلم اشارهای به این سرچشمه فرموده است آنجا که وقتی از حضرتش درباره تفسیر حلم سؤال كردند فرمود: «كَظْمُ اَلْغَیظِ وَمِلْكُ اَلنَّفْسِ؛ حلم فروبردن غضب و تسلط بر نفس است».[35]
سیره رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و امامان معصوم علیهم السلام و بسیاری از بزرگان دینی همین بوده است. از جمله داستان امام حسن مجتبی علیه السلام و آن مرد شامی نیز معروف است.[36]
در احوالات امام حسن علیه السلام آمده كه روزی مردی از شام كه تحت تأثیر تبلیغات بنی امیه قرار گرفته بود، در كوچههای مدینه به حضرت رسید، و بدون تأمل، شروع به دشنام دادن و ناسزا گفتن به حضرت كرد. حضرت سكوت كرده، تا خوب عقدههایش خالی شد، سپس فرمودند: «من فكر میكنم تو در این شهر غریب باشی، و امر بر تو مشتبه شده؛ اگر منزل نداری، منزل ما متعلق به تو است، اگر بدهكاری من قبول میكنم كه بدهی تو را بدهم، اگر گرسنهای تو را سیر میكنم». چنان حضرت با او برخورد كردند كه اصلاً در فكرش خطور نمیكرد. چنان مجذوب شد كه گفت یابن رسول الله اگر قبل از این ملاقات به من میگفتند، بدترین افراد زیر این آسمان كیست، تو را و پدرت را معرفی میكردم، ولی الان به عنوان نیكترین افراد معرفی میكنم، چنان فریفته اخلاق آن حضرت شد كه تا در مدینه بود، در منزل حضرت و سر سفره آن حضرت بود.[37]
سخن آخر: (فاصله میان حق و باطل)
از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است، كه پرسیدند: «كَمْ بَینَ اَلْحَقِّ وَاَلْبَاطِلِ؛ چقدر میان حق و باطل فاصله است؟». امام علیه السلام فرمود: «أَرْبَعُ أَصَابِعَ مَا رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ اَلْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ بَاطِلاً كَثِیراً؛ چهار انگشت است، آنچه با چشمت ببینی حق است، حال آن كه با گوشهای خود سخنان باطل فراوان [و شایعات بیاساس] میشنوی».[38]
این سخن به قدری مشهور است كه به شكل ضرب المثلی درآمده و در فارسی هم گفته میشود میان حق و باطل چهار انگشت است.[39]
جمله «میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است»، اشاره به عیوبی است كه درباره اشخاص گفته میشود. بسیاری از این عیوب، ناشی از سوءظن، عدم تحقیق، حسد، كینه توزی، و مانند آن است، بنابر این در میان این گفتهها دروغ و باطل فراوان است، ولی اگر انسان عیوبی را با چشم خود ببیند، میتواند قبول كند كه فلان شخص دارای فلان عیوب است.
البته نه هر چه انسان میبیند حق است؛ چراكه گاه چشم خطا میكند، و نه هر چه میشنود باطل است؛ چراكه ممكن است گویندگان افراد عادل و ثقه و معتبر و دقیقی باشند، ولی در میان دیدهها خطا كم است، اما در میان شنیدهها سخن باطل بسیار است، و آن چه در روایت بالا آمده است اشاره به همین نكته دارد.
اگر مردم جهان همین جمله امام علیه السلام که فرمود: «میان حق و باطل چهار انگشت بیشتر فاصله نیست»، به خاطر بسپارند، و همیشه و در همه جا به آن عمل كنند، به یقین خوشبینی و حسن ظن جای بدبینی و سوءظن، و اعتماد جای بیاعتمادی، و محبّت جای نفرت و كینهتوزی را خواهد گرفت، و شایعات بیاساس درباره اشخاص و گروهها از رونق خواهد افتاد، و شایعهپردازان هرگز به اهداف شوم خود نخواهند رسید، و روح سلامت و خوشبینی بر جامعه حاكم میشود.
متأسفانه امروز نه تنها در سطح افراد عادی، بلكه در سطح رسانههای دنیا طوفان خطرناكی از شایعهپراكنی نسبت به اشخاص و گروهها و كشورها درگرفته، كه فضای جهان را تیره و تار ساخته است، و سرچشمه آن غفلت از تفاوت حق و باطل است، كه در كلام بالا به آن اشاره شد و متأسفانه مردم جهان هزینه سنگینی به خاطر آن میپردازند.[40]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منابع:
1. پیام امام امیر المومنین علیه السلام
2. (اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)
3. عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)
[1] ر.ک: بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج10، ص369، ح18.
[2] همان، ج2، ص100، ح59.
[3] پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، ص۲۹۶.
[4] پیام امام امیرالمومنین علیه السلام، ج۴، ص۳۵.
[5] کشتی نجات (چهل حدیث از امام رضا علیه السلام)، ص۷.
[6] تحف العقول (ط - قم)، ص236.
[7] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج14، ص334.
[8] همان، ج13، ص470.
[9] اخلاق در قرآن، ج۲، ص۱۶۹.
[10] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج3، ص32.
[11] مجموعة ورام (ط - قم)، ج1، ص69؛ (پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج13، ص471).
[12] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج75، ص105، ح4.
[13] ديوان حافظ، غزل شماره ۴۸۹.
[14] صافات،۵۱-۵۵.
[15] همان،۵۶-۵۷.
[16] آداب معاشرت در اسلام، ص۶۲.
[17] تعلیم و تربیت در تفسیر نمونه، ج۱، ص۹۰.
[18] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج1، ص218، ح43.
[19] تحف العقول (ط - قم)، ص236.
[20] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج14، ص337.
[21] بقره،١٩٧؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج3، ص135).
[22] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: شهداء الفضيلة (ط - بیروت)، ص32، «شرح حال ابوالحسن تهامى»؛ (عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، ج3، ص137).
[23] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج75، ص111، ح6.
[24] شرح و تفسیر بسیارى از روایات مذکور را در دو کتاب ما «عقلانیّت در اسلام» و «نخستین آفریده خدا» مطالعه فرمایید.
[25] شرح حدیث ثقلین را در کتاب «پیام قرآن»، ج9، ص62 به بعد، ملاحظه فرمایید.
[26] به بخشى از زیان هاى مشروبات الکلى در «تفسیر نمونه»، ج2،ص150 به بعد، ذیل آیه 219 سوره بقره اشاره شده است.
[27] آل عمران،190.
[28] کشتی نجات (چهل حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام)، ص155.
[29] كافى (ط - تهران)، ج4، ص20، «باب كراهية المسألة».
[30] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج75، ص113، ح7.
[31] اخلاق محتشمى (ط - تهران)، ص373.
[32] مؤمنون،61.
[33] آل عمران،133؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج2، ص490).
[34] اخلاق در قرآن، ج۳، ص۴۰۷.
[35] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج75، ص102، ح2.
[36] پیام امام امیرالمومنین (ع)، ج۱۳، ص۷۱۷.
[37] برای مطالعۀ بیشتر، ر.ک: بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج43، ص344، ح16؛ (اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج2، ص50).
[38] تحف العقول (ط - قم)، ص229؛ (پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج5، ص569).
[39] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص340.
[40] همان، ج5، ص570.







