بازشناسی آموزههای آیین تعالیبخش اسلام اصیل، ضرورتی است که هر مسلمان شیفته هدایت، به ویژه در شرایط بحرانی عصر حاضر، آن را احساس میکند. تحقّق این مهم در گرو بهرهگیری از قرآن و تعالیم هدایتگرانه اهل بیت عصمت صلوات الله علیهم اجمعین، خصوصا رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم است.
در نگاشته حاضر با انتخاب گزیدهای از سخنان نورانی رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم، از اقیانوس ژرف دانش و حکمت وحیانی و آسمانی پیامبر خاتم بهره میگیریم و دریچهای هرچند کوچک، به سوی معارف اسلام ناب محمدی میگشاییم.
دین و اعتقاد خود را از چه کسانی دریافت کنیم؟
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَنْ اَخَذَ دینَهُ عَنِ التَّفَکرِ فی آلاءِ اللّهِ تَعالی وَعَنِ التَّدَبُّرِ لِکتابِهِ وَالتَّفَهُّمِ لِسُنَّتی، زالَتِ الرَّواسی وَلَمْ یزَلْ، وَمَنْ اَخَذَ دینَهُ عَنْ اَفْواهِ الرَّجالِ وَقَلَّدَهُمْ فیهِ ذَهَبَ بِهِ الرِّجالُ مِنْ یمینٍ اِلی شِمالٍ؛ کسی که دین خود را بر اساس اندیشه در نعمتهای پروردگار و تدبّر و دقّت در کتاب خداوند و فهم سنّت من پایهریزی کند [دین استواری خواهد داشت، به گونهای که] کوهها متزلزل میشوند، ولی او متزلزل نخواهد شد، و کسی که دین خود را بدون اندیشه و تفکر و از دهان این و آن بگیرد و دنبالهرو دیگران باشد، همان افراد او را از چپ به راست و از راست به چپ منحرف میکنند».[1]
طبق این روایت ارزشمند مردم دو دستهاند:
گروه اوّل: استفادهکنندگان از عقل و وحیاند؛ کسانی که عقایدشان را از دو منبع بسیار غنی عقل و وحی دریافت میکنند.
تدبّر در آلاء اللّه طریق عقل است؛ تعبیر به آلاء اللّه بسیار پر معناست؛ چراکه مهمترین برهان خداشناسی برهان نظم است،[2] که از راه تفکر در آلاء اللّه به دست میآید. تدبّر در کتاب اللّه و فهم سنّت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز طریق نقلی اخذ عقاید انسان است.
اگر انسان دینش را از عقل صحیح و نقل معتبر بگیرد، ایمان او متزلزل نمیشود، حتّی اگر کوههای عظیم متزلزل شوند؛ چون پایههای اعتقادی او محکم است.
گروه دوم محرومان از عقل و وحیاند؛ کسانی که عقاید خود را از دهان این و آن میگیرند و بدون فکر و تدبّر، کورکورانه از دیگران تقلید میکنند.
کوچکترین شبههای که برای چنین کسانی ایجاد میشود کاملاً تغییر کرده و دست از عقاید خود میکشند، و لذا همه مراجع معظّم تقلید، در رسالههای عملیه خود گفتهاند که اصول دین تقلیدی نیست و هر کس باید به فراخور حال خود، با دلیل و برهان به آنها برسد.
پیام روایت مذکور، لزوم تقویت اعتقادات است. اگر بخواهیم جامعه ما و تمام افراد آن، گرفتار مکاتب انحرافی نشوند، باید سعی کنیم اعتقادات آنها بر پایه صحیحی پیریزی گردد، که در این صورت، شبهات، تهاجم فرهنگی، کتابهای منحرف، فیلمهای شبههناک، کانالهای ماهوارهای فاسد و مفسد، شبکههای مجازی و مانند آن، ایمان جوانان را متزلزل نمیکند.
بنابراین، هم باید اعتقادات خود را بر اساس استدلال و تدبّر و تفکر بسازیم و هم عقاید افراد جامعه را بر چنین پایهای پیریزی کنیم.[3]
مسئله نظام ارزشی
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «أَکثَرُ النَّاسِ قِیمَةً أَکثَرُهُمْ عِلْماً وَأَقَلُّ النَّاسِ قِیمَةً أَقَلُّهُمْ عِلْماً؛ ارزشمندترین مردم عالمترین آنها هستند، و کمارزشترین آنها، کمسوادترین آنها میباشند».[4]
مسئله مهمّی که در سرنوشت جامعههای بشری تأثیر قطعی دارد و بسیاری از آن غافلند، مسئله نظام ارزشگذاری در جامعه است.
توضیح اینکه مسیر حرکت هر جامعه، به سوی ارزشهایی است که در آن جامعه به عنوان ارزش والا شناخته شده است. حال اگر ضدّ ارزشها به دلایلی جای ارزشها را بگیرند، حرکت عمومی جامعه به سوی ضدّ ارزشها طبیعی خواهد بود.
اینکه میگوییم «حرکت عمومی»، منظور حرکت غالب افراد جامعه است که مانند برگهایی بر صفحه این رودخانه عظیم هم سو و همراه آن در حرکتند، وگرنه همیشه در هر جامعهای افراد مؤمن و قدرتمند از نظر روح و تفکر بوده و هستند که در برابر جریانهای فاسد مقاومت کرده و گاه حتّی مسیر آن را تغییر میدهند.
بنابر آنچه گفته شد، اگر ارزش والا در جامعهای پول و ثروت باشد، طبیعی است که بسیاری از افراد به آن سو حرکت کنند و بدون محاسبه حلال و حرام آن را به چنگ آورند.
اصولاً انسان طالب شخصیت است و برای تحصیل آن تلاش و کوشش میکند، حال هرگاه نظام ارزشی جامعه شخصیت کاذب و دروغینی را به او تحمیل کرد، به دنبال همان میرود.
غالب جوانان، جویای نامند و قهرمانان را دوست دارند. اگر قهرمانان جامعه فی المثل، هنرپیشهها و ورزشکاران باشند، جای تعجب نیست که جوانان در همه چیز، حتّی لباس و قیافه و طرز راه رفتن، از آنها تقلید کنند و اگر عالمان و دانشمندان از همه محترمتر باشند، سیل جمعیت به سوی علم و دانش حرکت میکنند.
داستان مشهوری از عالم بزرگوار، شیخ بهایی، نقل شده که بنا بود در برابر خدمات بزرگ علمی و عمرانی، از طرف شاه عباس صفوی، جوایزی در خور شأن او داده شود و او جایزه خود را به این مصالحه کرد که بر مرکب مخصوص شاه بنشیند و شاه در رکاب او پیاده حرکت کند و چند کوچه و خیابان را در مقابل چشمان مردم طی کنند. در حقیقت او میخواست به مردم ثابت کند که نظام ارزشی بر محور علم و دانش میگردد. میگویند که با این حرکت، رجوع جوانان و دانشطلبان به مدارس، بسیار بیش از قبل شد.[5]
خلاصه اینکه طبق این روایت شریف، علم و دانش در اسلام از بالاترین ارزشها برخوردار است، لذا مجامع علمی ما مانند حوزهها و دانشگاهها دارای ارزش والایی در فرهنگ اسلام هستند.[6]
از کجا بفهمیم مومن هستیم؟
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «یا عَلِی ینْبَغِی أَنْ یکونَ لِلْمُؤْمِنِ ثَمَانُ خِصَالٍ وَقَارٌ عِنْدَ الْهَزَاهِزِ وَصَبْرٌ عِنْدَ الْبَلَاءِ وَشُکرٌ عِنْدَ الرَّخَاءِ وَقُنُوعٌ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لَا یظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَلَا یتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِی تَعَبٍ وَالنَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَة؛ ای علی! شایسته است هر مؤمنی دارای هشت خصلت باشد: ۱. باوقار هنگام حوادث تکاندهنده ۲. صبور در زمان بلاها ۳. شاکر هنگام خوشی ۴. قانع به روزی خدا ۵. به دشمنان ظلم نکند ۶. خود را بر دوستان تحمیل ننماید ۷. بدنش از او در سختی باشد ۸. و مردم از وی در راحتی».[7]
۱. خصلت وقار
مؤمن همچون برگ خشکیده درختان و پشه و مگس سبک نیست که با هر نسیمی به هر کجا برود؛ بلکه مانند کوهی استوار است[8] که نه تنها تندبادهای حوادث او را تکان نداده، و مسیرش را تغییر نمیدهد، که او مسیر تندبادها را عوض میکند.
«هَزَاهِز» چیزهای تکاندهنده است و مصداق آن ممکن است مسائل اجتماعی یا سیاسی یا شبهات فکری یا چیزهای دیگر باشد.
دریای وجود مؤمن با مشکلات تکاندهنده متلاطم نمیشود و زبان به ناشکری نمیگشاید.
۲. ویژگی صبر
زندگی بشر آمیخته با انواع بلاها و مشکلات و حوادث است.
یکی از نشانههای مؤمن، صبور بودن وی در مواجهه و برخورد با بلاهاست. بیماریها، زلزلهها، سیلها، شکستها، ناکامیها، و رویدادهای تلخ و ناگوار برای همه رخ میدهد، هرچند ممکن است مقدار و نوع آن مختلف باشد. خصلت مؤمن در هنگام نزول بلاها صبر و شکیبایی و پرهیز از جزع و بیتابی است.
۳. نشانه شکرگزاری
زندگی، یک نواخت و یکسان نیست؛ هم روی خوش دارد، و هم روی ناخوش، و انسان مؤمن با هر حادثهای باید برخورد مناسب با آن را داشته باشد. نه بلاها و تلخیها و شکستها او را از ادامه راه ناامید کند، و نه پیروزیها و موفّقیتها وی را مغرور سازد. اگر زندگی به کامش شد، به مقام خوب و اموال زیاد و سلامتی تن رسید، و خلاصه زندگی روی خوشش را به وی نشان داد، همانند انسانهای مشرک،[9] خدا را فراموش نکند، که منشأ همه خیرات و نیکیها اوست و باید شکر نعمتدهنده را به جا آورد.
۴. صفت قناعت
چهارمین خصلت مؤمن در این حدیث شریف قناعت است.
مؤمن، ایمان دارد که خداوند آن مقدار که به صلاح اوست رزق و روزیاش میدهد، و لذا به آن قناعت میکند. انسان علی رغم تلاش و کوشش برای کسب روزی حلال از طریق مشروع، نباید از قناعت غفلت کند. بدین منظور در مسائل مادّی به کسانی که وضع مالی بهتری دارند نگاه نکند، بلکه به فقیرتر از خود چشم بدوزد تا تحمّل زندگی موجود برایش راحتتر باشد.
۵. مؤمن ظلم نمیکند
ایمان مؤمن اجازه ظلم به او نمیدهد؛ حتّی اگر طرف مقابل دشمنش باشد. خداوند متعال در آیه شریفه هشتم سوره مائده میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لا یجْرِمَنَّکمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلی أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! ... دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند، عدالت پیشه کنید، که به پرهیزکاری نزدیکتر است و از نافرمانی خدا بپرهیزید، که خداوند از آنچه انجام میدهید، آگاه است».
۶. خود را بر دیگران تحمیل نمیکند
هر کسی باید کارهایش را خود انجام دهد و آن را به دوش دیگران نیندازد؛ مگر اینکه ضرورتی داشته باشد. مؤمن از این قانون سرپیچی نمیکند. تحمیل بر دیگران هرچند ظلم نیست، امّا کار شایستهای نمیباشد. گاه جمعی از دوستان به سفر میروند و در سفر، برخی بسیار زحمت میکشند، امّا عدّهای دست به سیاه و سفید نمیزنند، این کار صحیحی نیست و با روح ایمان سازگاری ندارد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در یکی از سفرها که جمعی از اصحاب همراهش بودند، به منظور تهیه غذا دستور ذبح گوسفندی را دادند.
هر کس انجام کاری را برعهده گرفت. پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: جمع کردن هیزمها بر عهده من. اصحاب عرض کردند: اجازه دهید ما همه کارها را انجام دهیم. رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «خداوند دوست ندارد کسی سنگینی کار خود را بر دوش دیگران بیندازد».[10]
۷ و ۸. خود را به زحمت میاندازد نه مردم را
ویژگی هفتم و هشتم مؤمن این است که «بدنش از او در سختی، امّا مردم از او در راحتی هستند». مثلاً اگر بیمار شود و یکی از اعضایش درد بگیرد، به خود میپیچد، اما داد و فریاد نمیکند و خواب را بر خود حرام میکند، اما مزاحم خواب دیگران نمیشود.
از خداوند متعال میخواهیم که به ما توفیق دهد تا این خصلتهای هشت گانه را به صورت کامل در وجود خود پیاده کنیم و به درجات بالای ایمان دست یابیم.[11]
این صفات هشتگانه ملاک خوبی برای سنجش ایمان است.
اگر برای هر صفت 5 /2 نمره در نظر بگیریم کسی که واجد تمام این ویژگیها باشد کامل الایمان است و کسی که برخی از صفات را داشته به همان مقدار امتیاز ایمان دارد. بنابراین با دقّت در این صفات، تلاش کنیم صفاتی که نداریم را به دست آوریم و آن چه را که ضعیف است تقویت کنیم.[12]
ارزش پرستاری
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَنْ سَعَی لِمَرِیضٍ فِی حَاجَةٍ فَقَضَاهَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه؛ کسی که در راه حلّ مشکل بیماری تلاش کند، چه موفّق به حلّ آن بشود و چه نشود، خداوند او را همچون روزی که از مادر به دنیا آمده پاک میکند».[13]
طبق این روایت شریف، یک «پرستار» ارزش فوق العادهای پیدا میکند، به ویژه اگر این حدیث را در کنار احادیث دیگری بگذاریم که جمله «کیوْمٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ» در آن آمده، ارزش کار پرستار روشنتر شده، و خواهیم دانست که پرستاری در ردیف چه عبادتهای بزرگی است. مثلاً در مورد شخصی که حجّش را صحیح به جا آورده، در حدیثی میخوانیم: «خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه؛ از گناه پاک میشود، همانند روزی که از مادر متولّد شده است».[14]
اگر این روایت را در کنار روایت بالا بگذاریم نتیجه میگیریم که پرستاری از یک بیمار مساوی با انجام حج و زیارت خانه خداست.
همچنین اگر روایات مربوط به ثواب عیادت از مریض[15] را بخوانیم، ارزش کار پرستار روشنتر میشود؛ چراکه عیادت کننده فقط لحظاتی در کنار مریض است؛ اما پرستار همواره در خدمت اوست.
ازجمله امام صادق علیه السلام میفرماید: «مَنْ عَادَ مَرِیضاً شَیعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَک یسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّی یرْجِعَ إِلَی مَنْزِلِه؛ کسی که به عیادت مریضی میرود هفتاد هزار فرشته، درحالیکه برایش استغفار میکنند، تا زمانی که به منزلش بر میگردد او را مشایعت و همراهی میکنند».[16]
همه میمیرند!
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «مَا لِی أَرَی حُبَّ الدُّنْیا قَدْ غَلَبَ عَلَی کثِیرٍ مِنَ النَّاسِ حَتَّی کأَنَّ الْمَوْتَ فِی هَذَا الدُّنْیا عَلَی غَیرِهِمْ کتِبَ وَکأَنَّ الْحَقَّ فِی هَذِهِ الدُّنْیا عَلَی غَیرِهِمْ وَجَبَ وَحَتَّی کأَنَّ مَا یسْمَعُونَ مِنْ خَبَرِ الْأَمْوَاتِ قَبْلَهُمْ عِنْدَهُمْ کسَبِیلِ قَوْمٍ سَفْرٍ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیهِمْ رَاجِعُونَ تُبَوِّءُونَهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَتَأْکلُونَ تُرَاثَهُمْ وَأَنْتُمْ مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُم؛ چه شده است که گروهی را میبینیم آنچنان محبّت دنیا بر دل آنها مسلّط شده که گویی مرگ برای آنها نیست و فقط برای دیگران است! و گویی حق در این دنیا بر غیر آنها واجب شده است، [آنها در مقابل اعمال و کردارشان مسئولیتی ندارند و تنها دیگران مسئولاند]، علاقه به دنیا آنچنان آنها را غافل کرده که گویا مردگان را مسافرانی میپندارند که چند روز دیگر برمیگردند! شما جسدهای آنها را در گور میگذارید و میراث آنها را میخورید، ولی تصوّر میکنید که خودتان نمیمیرید و پس از آنها برای همیشه در دنیا خواهید ماند؟!».[17]
چند نکته درمورد این حدیث قابل دقّت و توجّه است:
۱. مرگ؛ واقعیتی انکارناپذیر
آنچه در روایت فوق آمده، غفلت از واقعیتی است که بر گروه زیادی از مردم حاکم است. آنها به قدری غافل هستند که مرگ را باور نمیکنند! چنان غافلاند که مسئولیتها را برای سایرین دانسته و خود را آزادِ آزاد میپندارند تا هر کاری خواستند انجام دهند!
چنان غافلاند که تصوّر نمیکنند روزی اطلاعیه ترحیم، دفن در قبر، مجلس فاتحه و مانند آن برای آنها نیز باشد! این گروه از مردم از نظر اعتقادی مرگ را قبول دارند؛ ولی اعمالشان نشانگر امور مذکور است، و این تضادّ بین عقیده و عمل نشانه نفاق و از ثمرات شوم غفلت است، و بدون شک، غفلت در زندگی مادّی و معنوی سرچشمه غالب مشکلات و گرفتاریهاست.
۲. سرچشمه غفلتها
نکته دوم اینکه سرچشمه این غفلتها حبّ دنیاست. وابستگی به دنیا چشم انسان را کور و گوش آدمی را کر میکند. حبّ دنیا به انسان اجازه تفکر نمیدهد و نمیگذارد پیرامون مرگ بیندیشد.
اجازه نمیدهد به گذشته تاریخ نگاهی بیندازد و متوجّه شود که خوب و بد، شقی و سعید، منجی و جانی، خوبترین و بدترین انسانها، همگی مشمول قانون مرگ شده و هیچ کس مستثنا نگشته است و او نیز سرانجام باید بمیرد.
۳. راه غفلت زدایی
یکی از اسباب زدودن غفلت «یاد مرگ و جهان آخرت» است.
از همین رو در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم میخوانیم: «إِنَّ أَکیسَکمْ أَکثَرُکمْ ذِکراً لِلْمَوْت؛ هوشیارترین شما کسی است که بیشتر به مرگ [و جهان آخرت] بیندیشد».[18]
همانگونه که بیماریها، مشکلات، مصائب و سختیها نیز پرده غفلت را کنار میزند.[19]
به عقلش بنگرید!
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «إِذَا رَأَیتُمُ الرَّجُلَ کثِیرَ الصَّلَاةِ کثِیرَ الصِّیامِ فَلَا تُبَاهُوا بِهِ حَتَّی تَنْظُرُوا کیفَ عَقْلُهُ؛ هنگامی که دیدید کسی بسیار نماز میخواند و زیاد روزه میگیرد [تنها برای این ها] به او مباهات نکنید، تا نگاهی به میزان عقلش کنید [که عقلش در چه حدّی است]».[20]
اهمیت نماز و روزه بر کسی پوشیده نیست. نماز ستون دین،[21]معراج مؤمن،[22] بازدارنده از فحشا و منکرات،[23] و ملاک پذیرش و عدم پذیرش سایر اعمال است.[24] و روزه سپری در برابر آتش جهنم،[25] وسیلهای برای رسیدن به تقوا؛[26] و عبادتی خاص خداوند است که خود مستقیماً پاداشش را میدهد.[27] آری، اهمیت این دو عبادت بسیار زیاد است و طبیعتاً مکلّف هر مقدار بیشتر انجام دهد در درجه بالاتری قرار میگیرد. امّا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نماز و روزه زیاد را [به تنهایی] مایه مباهات نمیداند؛ لذا میفرماید: «ببینید عقلش چگونه است؟».
ظاهر و باطن اعمال
سؤال: منظور از جمله «حَتَّی تَنْظُرُوا کیفَ عَقْلُهُ؛ تا نگاهی به میزان عقلش کنید» در روایت چیست؟
جواب: پاسخ این سؤال در تعبیر زیبای قرآن مجید در مورد جمعی از مشرکین و کفّار و منافقین و مسلمانان وظیفهنشناس آمده است، آنجا که میفرماید: «یعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَیاةِ اَلدُّنْیا وَهُمْ عَنِ اَلْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ؛ آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را میدانند، و از آخرت [و پایان کار] غافلاند».[28]
عبادات نیز ظاهری دارد و باطنی؛ جمعی فقط به ظاهر عبادات قناعت میکنند و از باطن آن غافلاند که نه تنها سودی به حالشان ندارد، بلکه گاه نتیجه معکوس میدهد؛ چون نمازها و روزههای زیاد، اگر همراه با تعقّل و تفکر نباشد، سبب غرور عابد و صائم میگردد و غرور باعث میشود که او برای خود حساب ویژهای باز کند و بین خود و دیگران فاصله بیندازد؛ چراکه چنین افرادی به ظاهر و پوسته عبادت چسبیدهاند.
اما عدّهای که به باطن نماز نیز توجّه دارند و به کوچکی خود از یک سو و بزرگی پروردگار از سوی دیگر میاندیشند، خضوع و تسلیم و ذلّت در برابر پروردگار، محصول درخت نماز و روزهشان خواهد بود. خویشتن را ناقص و عباداتشان را ناچیز و آن را در کنار لطف و کرم خدا هیچ میانگارند و این سبب تواضع آنها میشود.
عابدان تهی مغز!
نمونه روشن گروه اول که فقط به ظاهر عبادات چسبیده و از باطن آن غافلاند، خوارج نهروان در عصر حضرت علی علیه السلام هستند. اینها نماز و روزه و تلاوت قرآن فراوانی داشتند و از خود بسیار راضی بودند و خود را از علی علیه السلام نیز برتر میدانستند، لذا آن حضرت را تکفیر میکردند! مرحوم محدث قمی داستانهای عجیب و حیرت آوری از این ظاهربینان فاقد اندیشه و تفکر نقل کرده است.
وی مینویسد: عدهای از خوارج از جایی عبور میکردند. یکی از آنان دانه خرمایی را روی زمین دید، آن را برداشت و خورد، بقیه به او اعتراض کردند که چرا مال مردم را بدون اجازه صاحبش خوردی! ناگهان «عبداللّه بن خبّاب» درحالیکه قرآنی در گردن داشت به همراه همسر حاملهاش با آنها مواجه شد. خوارج میدانستند که او شیعه علی علیه السلام است. به او گفتند: «قرآنی که همراه داری به ما دستور میدهد تو را بکشیم». سپس او را ه چون گوسفند در برابر زن و فرزندش سر بریدند![29] اینها کسانی هستند که عقل ندارند، لذا پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «به نماز و روزه و تلاوت قرآن آنها توجّهی مکن».
از آنچه گفته شد، روشن گردید که کسانی که عقل کافی ندارند، هرچه کمتر عبادت کنند، برایشان بهتر است، زیرا تکبّر و خودبرتربینی کمتری در آنها به وجود میآید.
طبق روایت مورد بحث، عقل، به عبادات ارزش و اعتبار میدهد و اگر عقل ناقص باشد عبادات گرفتار آفات زیادی خواهد شد که به چند نمونه آن اشاره میشود:
- اگر عقل ناقص باشد «ریا» به راحتی وارد عمل میشود. گاه خیال میکند حضورش در صف اوّل جماعت مخلصانه است، امّا یک روز که دیر میرسد و مجبور میشود در صفهای بعد بایستد احساس کمبود میکند؛ این نشانه ریاکاری اوست.
- انسان ناقص العقل هنگامی که زیاد عبادت میکند، دچار «غرور» گشته و [مثلاً] با خود میگوید: «این منم که دارای چنین توفیقاتی شدهام، و عنداللّه مأجورم، و دیگران مانند من نیستند!».
- یکی دیگر از آفاتی که ممکن است در سایه نقص عقل دامنگیر انسان شود، «آفت طلبکاری» است. مانند اینکه بعضی از این افراد خطاب به خداوند میگویند: «این قدر توسّل جستم، به مسجد جمکران رفتم، نمازهای مستحبّی خواندم؛ امّا مشکلم حل نشد، چرا با من چنین کردی؟ چرا حاجتم را روا نکردی؟» درحالیکه توجّه ندارد که اگر بعضی از خواستههایش روا میشد چه بلایی بر زندگیاش نازل میگشت! آری، انسانهای ضعیف العقل از خداوند طلبکار میشوند.
- گاه انسان عبادت را به نحو احسن به جا میآورد، اما وظایفش را در برابر پدر و مادرش انجام نداده، و آنها نفرینش کردهاند؛ این کار باعث «نابودی اعمالش» میگردد. وقتی عقل در حد کمال نباشد چنین میشود.
- انسانهای کمعقل به پوسته و ظاهر عبادات پرداخته و از روح و فلسفه آن غافل میشوند، برخی عابدان، عبادتکنندگان خوبی هستند، اما توجهی به «حقّ الناس» ندارند.
پروردگارا! روز به روز بر عقل و خرد و قدرت تفکّر ما بیفزا و ما را جزء اولوا الألباب قرار ده![30]
سخن آخر: (قدر نعمت انقلاب را بدانیم)
رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: «أَحْسِنُوا مُجَاوَرَةَ النِّعَمِ لَا تَمَلُّوهَا وَلَا تُنَفِّرُوهَا فَإِنَّهَا قَلَّ مَا نَفَرَتْ مِنْ قَوْمٍ فَعَادَتْ إِلَیهِم؛ قدر نعمتهای الهی را بدانید [از آنها به طور صحیح بهرهبرداری کنید] اظهار ملامت نکنید و نعمتهای الهی را از خود فراری ندهید، چون هر نعمتی از قومی فرار کند کمتر اتفاق میافتد که برگردد».[31]
ناشکری، ناسپاسی، استفاده نامشروع از نعمتها، بخل و حسادت به آن، سبب فرار نعمتهای الهی میشود. علّت این سفارش مهم رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم این است که اگر نعمتهای الهی را از دست بدهیم به آسانی به چنگ نخواهد آمد.
این روایت در مورد تمام نعمتهای الهی، مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی صادق است. یکی از نعمتهای بزرگ، نعمت انقلاب و نظام اسلامی است. فراموش نکنیم که چه بودیم و چه شدیم! نمایندگان مجلس ما پس از مشورت با سفارتخانههای خارجی تعیین میشدند! تنها در ارتش ما سی هزار مستشار خارجی وجود داشت[32] و مفاسد فراگیر بود.
خداوند به برکت خون شهیدان نعمت انقلاب اسلامی را به ما ارزانی داشت و این مفاسد را برچید؛ هرچند دشمنان بیوقفه مشکلاتی را برای ما به بار میآورند، ولی این مهم نیست، مهم این است که قدر نعمتهای الهی را بدانیم.
در کشورهای همسایه کفران نعمت شد و دیدیم که با آنها چه کردند![33]
بر مبنای آیه 17 سوره سبأ: «ذلِک جَزَیناهُمْ بِما کفَرُوا؛ این کیفر را به خاطر کفرانشان به آنها [قوم سبأ] دادیم»، ناسپاسان، جز خشم و غضب الهی و محروم شدن از نعمتهای او را انتظار نداشته باشند.
اگر روزنه اختلاف و ناسپاسی و ناشکری در میان صفوف متحدمان ایجاد شود، ممکن است خداوند ناسپاسان را مجازات سختی کند. به راستی آیا قدردان نعمت امنیت و ایمان و اسلام و اهل بیت علیهم السلام هستیم؟!
اکنون که به لطف و عنایت خداوند انقلابمان به ثمر نشسته و عزیز و آبرومند شدهایم و ما را به عنوان قدرت برتر منطقه میشناسند. قدردان این نعمت الهی باشیم و از آن محافظت کنیم.[34]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منبع:
کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)
[1] مسند الامام الشهيد الحسين (ط - تهران)، ج۳، ص۸1، ح۱؛ (مسائل اعتقادى بسيار مهم است و بايد بر اساس تحقيق و انديشه باشد و تقليد كردن در آن جايز نيست، همان گونه كه مراجع بزرگوار تقليد در ابتداى رساله هاى عمليه خود نسبت به اين مطلب تصريح كردهاند).
[2] شرح برهان نظم را در كتاب تفسير پيام قرآن، ج۲، ص۵۴ به بعد، مطالعه فرماييد.
[3] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۴۸.
[4] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج1، ص164، ح1.
[5] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج2، ص265.
[6] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۳.
[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج64، ص294، ح17.
[8] كافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص63، ح1.
[9] آيه شريفه ۶۵ سوره عنكبوت اشاره به همين مطلب دارد.
[10] بحارالانوار، ج۷۶، ص۲۷۳، ح۳۱.
[11] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۶۳.
[12] همان، ص60.
[13] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج73، ص368، ح30.
[14] عوالى اللئالى (ط - قم)، ج2، ص92، ح245.
[15] به دو روايت ديگر در اين زمينه توجه فرماييد: اول: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: «عائِدُ الْمَرِيضِ يَخُوضُ فِى الرَّحْمَةِ؛ كسى كه از بيمارى عيادت كند غرق در رحمت خدا مى شود». (نهج الفصاحة (ط - تهران)، ص562،ح1927). دوم: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: «إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ يَوْمَ الْقِيامَةِ: يَابْنَ آدَمَ، مَرِضْتُ فَلَمْ تَعُدْنِى! قالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ أعُودُكَ وَأنْتَ رَبُّ الْعالَمِينَ؟! قالَ: أمَا عَلِمْتَ اَنَّ عَبْدِي فُلاناً مَرِضَ فَلَمْ تَعُدْهُ؟! اَما عَلِمْتَ اَنَّكَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدَتْنِى عِنْدَهُ؟!؛ خداوند عزوجل در روز قيامت مى فرمايد: اى فرزند آدم! من بيمار شدم و تو به عيادت من نيامدى! فرزند آدم عرضه مى دارد: اى پروردگار من! چگونه به عيادت تو بيايم در حالى كه تو پروردگار جهانيان هستى؟! فرمود: آيا نمى دانستى كه فلان بنده ام بيمار شد و از او عيادت نكردى؟! آيا نمى دانستى كه اگر به عيادت او مى شتافتى مرا نزد او مى يافتى!؟». (نهج الفصاحه (ط - تهران)، ص311، ح775).
[16] وسائل الشيعة (ط - قم)، ج2، ص415، ح2510-2؛ (کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۱۵).
[17] بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۲۵، ح۳۲.
[18] همان، ج74، ص176، ح10.
[19] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۳۷.
[20] كافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص26، ح28.
[21] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج79، ص218، ح36.
[22] همان، ج81، ص255، ح52.
[23] عنكبوت،۴۵.
[24] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج10، ص394، باب 25.
[25] همان، ج65، ص386، ح35.
[26] بقره،۱۸۳.
[27] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج70، ص12، ح3.
[28] روم،۷.
[29] سفينة البحار (ط - قم)، ج۲، ص۵۸۲.
[30] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱72.
[31] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج74، ص171، ح7.
[32] طبق تحقيقات سناى آمريكا، تعداد مستشاران آمريكا در ايران از شانزده هزار نفر در سال ۱۹۷۲م (۱۳۵۱ ش) به بيست و چهار هزار نفر در سال ۱۹۷۶م (۱۳۵۵ ش) رسيد و در سال ۱۹۷۸م (۱۳۵۷ ش) به پنجاه هزار نفر افزايش يافته بود (مستشاران نظامى آمريكا در ايران (ط - تهران)، ص۲۵۲).
[33] کشتی نجات (چهل حدیث از پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم)، ص۱۲۰
[34] طرحی نو در مسائل اخلاقی، ج۱، ص۸۵.







