در بیانات امیر المؤمنین علیه السلام مسائل مهمی در ارتباط با دشمنان و طرز برخورد با آنها در صلح و جنگ بیان شده است؛ مسائلی که در وضعیت کنونی جهان، جایگاه ویژهای دارند. زیرا عصر و زمان ما، عصر تهاجم دشمنان به کشورهای اسلامی، برای رسیدن به منافع آلوده و نامشروعشان است. آری، در این عصر، نهج البلاغه میتواند گره سخت و دشوار مواجهه با دشمنان را به خوبی بگشاید.
در نگاشته حاضر با بهرهگیری از کشش و جاذبه نیرومند خطبهها، نامهها و کلمات قصار حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه به واکاوی گزیدهای از اصول مواجهه با دشمنان میپردازیم.
پذیرش صلح عادلانه
امام علی علیه السلام نخست میفرماید: «وَلَا تَدْفَعَنَ صُلْحاً دَعَاک إِلَیهِ عَدُوُّک وَلِلَّهِ فِیهِ رِضی، فَإِنَّ فِی الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِک وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَأَمْناً لِبِلَادِک؛ هرگز صلحی را که از جانب دشمن پیشنهاد میشود و رضای خدا در آن است رد مکن؛ چرا که در صلح برای سپاهت آرامش [و سبب تجدید قوا] و برای خودت مایه راحتی از همّ و غمها و برای کشورت موجب امنیت است».[1]
تعبیر به «وَلِلَّهِ فِیهِ رِضی» اشاره به صلح عادلانه است؛ صلحی که سبب سرشکستگی ملت اسلام نشود و اجحافی بر دشمن در آن نباشد؛ صلحی عادلانه و پرفایده.
این تعبیر ممکن است اشاره به این موضوع نیز باشد که گاه بعضی از افراد پرتوقع و تندرو رضایت به صلح ندهند درحالیکه رضای خدا در آن باشد، مانند صلح حدیبیه که رضای خداوند و پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در آن بود؛ ولی بعضی از تندروان با آن به مخالفت برخاستند و سرانجام فهمیدند اشتباه از آنان بوده است.
به عکس گاهی افراد طرفدار صلحاند درحالیکه خدا از آن راضی نیست، مانند آنچه در صفین واقع شد که گروهی فریبخورده و نادان بعد از مشاهده قرآنها بر سر نیزهها بر صلح با معاویه اصرار داشتند، درحالیکه این صلح مایه بدبختی مسلمانان شد و اگر جنگ کمی ادامه میداشت کار برای همیشه یکسره میشد.
در عصر ما گاه دولتهای استعماری دم از صلح با ملتها میزنند؛ صلحی که به گفته مرحوم مغنیه در شرح نهج البلاغهاش در سه چیز خلاصه میشود: روی کار آمدن حکومتی مزدور؛ اقتصادی که مصالح استعمارگران را تأمین کند و تشکیلات اداری و نظامی که تابع اراده آنها باشد. و اظهار میدارند که اگر این سه تأمین بشود هر شرط دیگری را خواهند پذیرفت درحالیکه نتیجه آن جز بدبختی و شکست همه جانبه نخواهد بود.[2]
بدیهی است منظور از رضایت خداوند همان تأمین مصالح اسلام و مردم مسلمان است که به وسیله اندیشمندان و مشاوران آگاه حکومت تضمین میشود.
فواید سهگانهای را که امام علی علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه برای صلح بیان فرموده کاملًا جامع است. زیرا صلح نتیجهای برای لشکر، ثمرهای برای زمامدار و فایدهای برای مردم دارد؛ لشکر آرامش پیدا میکند و میتواند خود را آمادهتر از پیش برای دفع هرگونه حمله دشمن سازد و زمامدار که به هنگام جنگ تمام فکرش متوجه برنامههای آن میشود از این افکار آزاردهنده راحت میگردد و به تمشیت سایر امور میپردازد و مردم هم احساس امنیت میکنند و به پیشبرد کارهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی میپردازند.
این تعبیرات نشان میدهد که جنگ بلایی بزرگ است و حتی الامکان باید از آن پرهیز کرد مگر آنکه خطری برای کشور اسلام احساس شود که در آنجا باید شجاعانه ایستاد.[3]
هوشیاری پس از صلح
اگرچه اسلام دعوت به صلح میکند و به دعوت صلح دشمن پاسخ مثبت میدهد، ولی به مسلمانان هشدار میدهد که مواظب مکر و فریب دشمن باشند و حتّی به هنگام صلح هم توان نظامی و قدرت دفاعی را در حدّ بالایی حفظ کنند. تا اگر دشمن مکر و حیله کرد، مسلمانان غافلگیر نشوند. مثل اینکه دشمن در موقعیت ضعیفی قرار گرفته و برای تجدید قوای نظامی خویش و سازماندهی جدید آنها، پیشنهاد صلح دروغین میکند و مدّتی مسلمانان را سرگرم گفتوگوهای صلح مینماید، تا پس از آمادگی مجدّد ضربهای بر مسلمانان وارد سازد. در اینجا اگر مسلمانان توان نظامی خویش را، حتّی به هنگام صلح حفظ کنند، غافلگیر نخواهند شد و توطئه دشمن را دفع میکنند.[4]
حضرت علی علیه السلام نیز در فرمان مالک اشتر، به او هشدار میدهد که بعد از انعقاد پیمان صلح کاملاً مراقب دشمن باشد؛ زیرا گاه هدف دشمن از برقراری صلح غافلگیر کردن است؛ بنابراین حزم و احتیاط و دوراندیشی را باید به کار گرفت و حتّی در اینجا خوشبینی و حُسن ظنّ نیز صحیح نیست.[5]
آن حضرت میفرماید: «وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّک بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قَارَبَ لِیتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَاتَّهِمْ فِی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ؛ اما سخت از دشمنت پس از صلح با او برحذر باش، زیرا دشمن گاه نزدیک میشود که غافلگیر سازد، بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این مورد خوشبینی را کنار بگذار».[6]
این یک واقعیت است که پیشنهاد صلح از سوی دشمن همیشه صادقانه نیست و نمیتوان آن را دلیل بر صلحطلبی وی دانست، گرچه باید پیشنهاد صلح شرافتمندانه را پذیرفت؛ ولی نباید به آن دل بست و اطمینان نمود. تاریخ گذشته و معاصر نمونههای زیادی از صلح غافلگیرانه را به خاطر دارد.
این که امام علیه السلام میفرماید: «حسن ظنّ و خوشبینی را در اینجا کنار بگذار»[7] با اینکه اصل در اسلام بر خوشبینی است به سبب آن است که طرف مقابل دشمن است نه دوست.[8]
شفافیت و دقت در انعقاد قراردادها و پیمانها
در تعلیمات دینی ما دستور داده شده هنگامی که با دشمنان و مخالفان خود عهد و پیمان میبندید مراقب باشید محکمکاری کنید؛ با الفاظ صریح و شرایط لازم و رعایت نکاتی که هرگونه بهانه پیمانشکنی را از مخالف میگیرد عهدنامه را تنظیم کنید.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در عهدنامه معروف مالک اشتر میفرماید: «وَلَا تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِیهِ الْعِلَل؛ هرگز پیمانی را که در آن تعبیراتی است که جای اشکال [و سوء استفاده دشمن] وجود دارد منعقد مکن».[9]
این نکته مخصوصاً در پیمانهایی که در میان اقوام و ملتها و دولتها بسته میشود، بسیار مهم است که تمام بندهای پیمان باید شفاف و روشن باشد و تعبیرات دوپهلو که امکان سوء استفاده در آن راه یابد وجود نداشته باشد، زیرا بسیار میشود که دشمن با زیرکی خود جملهای مبهم را در عهدنامه میگنجاند و سپس برای طفره رفتن از وفای به عهد از آن بهره میگیرد.[10]
حضرت در ادامه سخن دستور میفرماید: «وَلَا تُعَوِّلَنَّ عَلَی لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْکِیدِ وَالتَّوْثِقَةِ؛ [و همان گونه که نباید عبارتی در عهدنامه باشد که دشمن از آن سوء استفاده کند] تو نیز بعد از تأکید و عبارات محکم عهدنامه، تکیه بر بعضی از تعبیرات سست و آسیبپذیر برای شکستن پیمان منما».[11]
این دستور امام علیه السلام پایبند بودن اسلام و مسلمانان را به ارزشهای انسانی درباره وفای به عهد آشکارتر میسازد و نشانه روشنی از عدالت اسلام است، زیرا همان گونه که سوء استفاده دشمن را از عبارتهای عهدنامه نمیپسندند به دوست هم اجازه این کار را نمیدهد.[12]
پرهیز از پیمانشکنی
امام علیه السلام دستور مهم دیگری را در برابر دشمنان بیان میدارد و با تأکید تمام به آن میپردازد؛ تأکیدی که نشانه روح عدالت و جوانمردی و اخلاق انسانی در اسلام است. میفرماید: «وَإِنْ عَقَدْتَ بَینَکَ وَبَینَ عَدُوِّک عُقْدَة... فَحُطْ عَهْدَک بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالأَمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَیت؛ اگر پیمانی میان خود و دشمنت بستی به عهدت وفا کن و قرارداد خود را محترم بشمار و جان خویش را در برابر تعهداتت سپر قرار ده».[13]
از آنجا که مسأله عهد و پیمانها و پایبندی به آن نقش بسیار مهمی در مسأله صلح در جهان انسانیت دارد، امام با ذکر چند دلیل بر آن تأکید مینهد. میفرماید: «فَإِنَّهُ لَیسَ مِنْ فَرَائِضِ اللّهِ شَیءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَیهِ اجْتَماعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِیمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُود؛ زیرا هیچ یک از فرایض الهی هم چون بزرگداشت "وفای به عهد و پیمان" نیست و مردم جهان با تمام اختلافات و تشتت آرایی که دارند نسبت به آن اتفاق نظر دارند».[14]
اشاره به اینکه همه مردم جهان در طول تاریخ وفای به عهد و پیمانها را که در میان کشورها و قبائل بسته میشود لازم شمرده و میشمرند و مخالفت با آن را ننگ میدانند، هر چند نمونههایی از پیمانشکنی در گذشته و حال داشتهایم؛ ولی پیمانشکنان هم اصرار داشتهاند کار خود را به نوعی توجیه کنند که رنگ پیمانشکنی به خود نگیرد تا مورد نکوهش همگان واقع نشوند.
آنگاه امام علیه السلام در ادامه همین سخن، با بیان دیگر، شدیداً از پیمانشکنی نهی میکند: «فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَلَا تَخِیسَنَّ بِعَهْدِک وَلَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لَایجْتَرِیءُ عَلَی اللّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِی؛ بنابراین هرگز پیمانشکنی نکن و در عهد و پیمان خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب نده، زیرا هیچ کس جز شخص جاهل و شقی [چنین] گستاخی را در برابر خداوند روا نمیدارد».[15]
اشاره به اینکه پیمانشکنی و خیانت در عهد و فریب دادن دشمن از این طریق نوعی دشمنی با خداست؛ زیرا او دستور فراوان بر وفای به عهد و ترک غدر و مکر داده است و مخالفت با آن یا از سر جهل است و یا از روی شقاوت [در فرض آگاهی]. از اینجا روشن میشود که اسلام تا چه حدّ برای وفاداری به عهد و پیمانها اهمّیت قائل شده و آن را به عنوان یک ارزش انسانی والا واجب و لازم شمرده است.[16]
به هر حال در اسلام مسأله وفای به عهد در برابر دوست و دشمن یکی از اصول مسلّم است.[17]
هوشیاری در برابر دشمن
امام علیه السلام در بخش از نامه 62 نهج البلاغه به نکته مهمی اشاره میکند: «انْفِرُوا [رَحِمَکُمُ اللّهُ] إِلَی قِتَالِ عَدُوِّکُمْ وَلَا تَثَّاقَلُوا إِلَی الْأَرْضِ فَتِقَرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوءُوا بِالذُّلِّ، وَیکُونَ نَصِیبُکُمُ الْأَخَسَّ، وَإِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ، وَ مَنْ نَامَ لَمْ ینَمْ عَنْهُ، وَالسلام؛ خداوند شما را رحمت کند، برای نبرد با دشمن خود کوچ کنید و زمین گیر نشوید [و سستی و تنبلی به خود راه ندهید] که زیردست خواهید شد و تن به ذلت و خواری خواهید داد و بهره زندگی شما از همه پستتر خواهد بود، [آری] آن که مرد جنگ است همیشه بیدار است و کسی که به خواب رود [و از دشمن غافل شود باید بداند] دشمن او در خواب نخواهد بود و از او غافل نخواهد شد، و السلام».
کلام آن حضرت نشان میدهد که مسلمانان در هر زمان و مکان و در هر شرایطی که باشند هوشیاری خود را در مقابل دشمن حفظ کنند و این کلام مولا را که میتواند شعاری برای همیشه باشد فراموش نکنند که فرمود: «وَمَنْ نامَ لَمْ ینَمْ عَنْه؛ آن کس که در خواب فرو رود، باید بداند که دشمن در خواب نیست و از او غافل نخواهد شد».[18]
اهمّیت این دستور در عصر و زمان ما از هر عصر و زمانی بیشتر است، زیرا دشمن تهاجم را در جهات مختلف شروع کرده است؛ نه تنها در جهات نظامی، بلکه در جهات فرهنگی از طریق شبهه افکنی و ایجاد تزلزل در مبانی اعتقادی و از طریق نشر فساد و ایجاد آلودگیهای اخلاقی با تمام قدرت به میدان وارد شده حتی عوامل زیادی را در داخل مسلمانان با هزینههای سنگین انتخاب کرده است. باید بدانیم که در برابر لحظهای غفلت از این برنامههای تخریبی هزینههای گزافی باید پرداخت.[19]
امام در آغاز خطبه 6 نهج البلاغه نیز با صراحت میگوید که من هرگز دست روی دست نمیگذارم تا دشمن نیرومند شود و مرا غافلگیر کند.
آن حضرت میفرماید: «وَاللَّهِ لَا أَکُونُ کالضَّبُعِ: تَنَامُ عَلَی طُولِ اللَّدْمِ، حَتَّی یصِلَ إِلَیها طَالِبُهَا، وَیخْتِلَهَا رَاصِدُها؛ به خدا سوگند من هم چون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم [در برابر لانهاش] به خواب میرود تا صیاد به او میرسد و دشمنی که در کمین اوست غافلگیرش میکند!».
سپس در ادامه این سخن امام به نکته دیگری میپردازد که گفتار اوّلش را با آن تکمیل میکند، میفرماید: «وَلکِنّی أضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَی الْحَقّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ، وَبِالسَّامِعِ المُطِیعِ الْعَاصِی الْمُرِیبَ أَبَداً، حَتَّی یأْتِی عَلَی یوْمِی؛ من نه تنها غافلگیر نمیشوم، بلکه با هوشیاری تمام مراقب مخالفان هستم و ابتکار عمل را از دست نمیدهم و با شمشیر برنده هواداران حق، بر کسانی که به حق پشت کردهاند، نبرد میکنم و با دستیاری فرمانبرداران مطیع با عاصیان ناباور میجنگم، و این روش همیشگی من است تا روزی که زندگیام پایان گیرد».
امام علیه السلام در این گفتار تاریخی خود درسی به همه زمامداران بیدار و با ایمان و مسئولین کشورهای اسلامی داده است که برای مقابله با خطرات دشمن، گاه روزها، بلکه ساعتها و لحظهها سرنوشتساز است. نباید فرصت را به سادگی از دست بدهند و تسلیم پیشنهادهای سست عافیتطلبان گردند.
امام علیه السلام افرادی را که این لحظات حسّاس را از دست میدهند تشبیه به «کفتار» کرده است. این تشبیه از چند جهت قابل توجّه است:
«کفتار» حضور دشمن را احساس میکند ولی با زمزمههای او به خواب میرود، خوابی که منتهی به اسارت و مرگ او میشود.
«کفتار» در خانه و لانه خود شکار میشود.
«کفتار» حتّی بدون کمترین مقاومت در چنگال دشمن گرفتار میگردد و به دام میافتد.
کسانی که فرصتهای زودگذر را با خوشباوریها یا ضعف و سستی یا تردید و تأمّل از دست میدهند نیز همچون کفتارند، به خواب میروند و در خانه و لانه خود به دام میافتند و مقاومتی از خود نشان نمیدهند.
این سخن بدان معنی نیست که بیمطالعه یا بدون مشورت و در نظر گرفتن تمام جوانب کار اقدام کنند، بلکه باید با مشاورانی شجاع و هوشیار، مسائل را بررسی کرد و پیش از فوت وقت اقدام نمود.[20]
مقابله به مثل
امام علیه السلام در گفتاری حکیمانه که در میان مردم جنبه ضرب المثل پیدا کرده است، دستوری دفاعی و خاص را بیان کرده، میفرماید: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَیثُ جَاءَ، فَإِنَّ الشَّرَّ لَا یدْفَعُهُ إِلَّا الشَّر؛ سنگ را از همانجا که آمده، بازگردانید، چراکه شر و بدی را جز با شر و بدی نمیتوان دفع کرد».[21]
کلام امام علیه السلام قانونی کلی در برابر افرادی است که جز با توسّل به زور از کارهای خلاف خود برنمیگردند. دشمنانی که با تمام قوا به مسلمانان حمله میکنند جز با مقابله به مثل دست از شیطنت خود برنمیدارند و این شبیه چیزی است که قرآن مجید در آیات فراوانی بیان فرموده است:
در یک جا میفرماید: «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَالْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِین؛ ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! [اگر دشمنان، احترام آن را شکستند و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید] و تمام حرام ها، [قابلِ] قصاص است و [به طور کلّی] هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید! و از خدا بپرهیزید [و زیادهروی ننمایید!] و بدانید خدا با پرهیزکاران است!».[22]
نیز در جای دیگر آمده است: «وَقاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقاتِلُونَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَ اللَّهَ لا یحِبُ الْمُعْتَدِین؛ و در راه خدا، با کسانی که با شما میجنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّیکنندگان را دوست نمیدارد!».[23]
باز میفرماید: «وَقاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِین؛ و [به هنگام نبرد] با مشرکان، دستهجمعی پیکار کنید، همانگونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار میکنند، و بدانید خداوند با پرهیزکاران است».[24]
از این رو قرآن کریم در مقابل این دستورات جنگی، دستور صلح را چنین صادر میکند: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّه؛ و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی و بر خدا توکّل کن».[25]
از آنچه در بالا آمد، روشن میشود آنجا که دشمن خیرهسر از عفو و گذشت سوء استفاده میکند و بر خیرهسری خود میافزاید، دستور مقابله به مثل است، نه عفو و گذشت.[26]
رعایت اصول نظامی و تقویت قوای نظامی در جنگ با دشمن
امام علیه السلام در نامه 11 نهج البلاغه هفت فرمان مهمّ جنگی را برای آرایش صحیح لشکر و پیروزی بر دشمن بیان فرموده که دقت نظر آن حضرت را در مسائل مربوط به فرماندهی لشکر نشان میدهد.
نخست میفرماید: «فَإِذَا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ أَوْ نَزَلَ بِکُمْ، فَلْیکُنْ مُعَسْکَرُکُمْ فِی قُبُلِ الْأَشْرَافِ، أَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، أَوْ أَثْنَاءِ الْأَنْهَارِ، کَیما یکُون لَکُمْ رِدْءًا، وَدُونَکُمْ مَرَدّا؛ هنگامی که به دشمن رسیدید یا او به سراغ شما آمد، لشکرگاه خود را در جلو تپهها یا دامنه کوهها یا کنار نهرها قرار دهید تا سبب حفاظت و ایمنی شما گردد و بهتر بتوانید از پیش رو به دفاع بپردازید».
امام علیه السلام هدف از این دستور را بیان فرموده، زیرا هنگامی که لشکر در کنار بلندیها یا دامنه کوه یا کنار نهر باشد، این احتمال که دشمن لشکر را دور بزند و از عقب حمله کند و یا لشکر را به محاصره درآورد بسیار ضعیف خواهد بود.
سپس امام علیه السلام به دستور دوم اشاره کرده میفرماید: «وَلْتَکُنْ مُقَاتَلَتُکُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَوِ اثْنَین؛ و باید همواره پیکار شما با دشمن از یک سو یا دو سو باشد [نه بیشتر، زیرا تعدّد جهات باعث تجزیه لشکر و تشتّت قوا و آسیبپذیری آن میشود]».
به همین دلیل یکی از دامهای دشمنان در گذشته و امروز این بوده که برای درهمشکستن مخالفین خود جبهههای متعدّدی در جنگهای نظامی یا سیاسی بگشایند تا نیروی مخالف را تجزیه و متشتّت کنند. ممکن است منظور از دو جبهه، دو جبهه مختلف مثلًا شرقی و غربی نباشد، بلکه دو جبهه باشد که به اصطلاح امروز به صورت دایره و گازانبری پیش میرود و نتیجهاش ممکن است به محاصره کامل دشمن بینجامد.
آنگاه در سومین دستور میفرماید: «وَاجْعَلُوا لَکُمْ رُقَبَاءَ فِی صَیاصِی الْجِبَالِ، وَمَنَاکِبِ الْهِضَابِ، لِئَلَّا یأْتِیکُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَکَانِ مَخَافَةٍ أَوْ أَمْن؛ مراقبان و دیدهبانهایی بر قلّه کوهها و روی تپهها و بلندیها قرار دهید مبادا دشمن از جایی که محل خطر یا مورد اطمینان شماست ناگهان به شما حمله کند».
امام علیه السلام در این دستور دو نقطه حساس را مورد توجّه قرار داده است؛ یکی قلّه کوهها و دیگر فراز تپهها و بلندی ها، چراکه اشراف بر تمام اطراف دارند و قرار دادن دیدهبان در آنجا جلوی حملههای غافلگیرانه را میگیرد.
در چهارمین دستور اشاره به یکی از تقسیمات مهم لشکر کرده میفرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّ مُقَدَّمَةَ الْقَوْمِ عُیونُهُمْ، وَعُیونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلائِعُهُم؛ و بدانید مقدمه لشکر چشمهای لشکرند، و چشمهای مقدّمه، پیشگامان و نیروی اطلاعاتی لشکرند».
در گذشته چنین معمول بود که هرگز انبوه لشکر همه با هم حرکت نمیکردند بلکه گروهی از زبدهها را به عنوان مقدمه به فاصلهای جلوتر میفرستادند و در میان این گروه افراد زبدهتری بودند که پیشاهنگان و طلایهداران بودند که در واقع به عنوان نیروهای اطلاعاتی زبردست لشکر عمل میکردند و به محض آگاهی از وضع دشمن، فرمانده اصلی لشکر را باخبر میساختند، تا بتوانند موضعگیری صحیحی داشته باشند.
در دستور پنجم لشکریان اسلام را به شدت از تفرقه برحذر میدارد، میفرماید: «وَإِیاکُمْ وَالتَّفَرُّقَ! فَإِذَا نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَمِیعاً، وَإِذَا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَمِیعا؛ از پراکندگی و تفرقه سخت بپرهیزید، بنابراین هنگامی که توقف کردید و پیاده شدید، همه با هم پیاده شوید و هر گاه کوچ کردید همه با هم کوچ کنید».
با توجّه به اینکه امام علیه السلام این دستورات را به «زیاد بن نضر حارثی» و «شریح بن هانی» که سرکرده مقدمه لشکر بودند، بیان میکند، منظور این است که مقدمه لشکر به صورت پراکنده عمل نکنند و همه با هم باشند تا ضعف و فتور به آنها دست ندهد.
حضرت در ششمین دستور شیوه آسایش شبانه لشکر را بیان کرده و میفرماید: «وَإِذَا غَشِیکُمُ اللَّیلُ فَاجْعَلُوا الرِّمَاحَ کِفَّة؛ و هنگامی که پردههای تاریکی شب شما را پوشاند، نیزهداران را با نیزه به صورت دایرهای در اطراف لشکر قرار دهید [و لشکر در وسط آن استراحت کند]».
این همان چیزی است که در دنیای امروز نیز چه در میدان جنگ و چه در غیر آن افرادی را میگمارند که به اصطلاح کشیک دهند و از لشکر یا اماکن حساس در داخل شهرها و پادگانها مراقبت به عمل آورند و به محض اینکه احساس خطری کنند، زنگهای بیدار باش را به صدا دربیاورند و امروز به عنوان نیروی حفاظت از آن یاد میشود.
در هفتمین و آخرین دستور به بدنه لشکر نیز توصیه میکند که هنگام استراحت شبانه به سراغ خواب عمیق نروند همانند کسانی که آسوده در خانههایشان در بستر میخوابند. میفرماید: «وَلَا تَذُوقُوا النَّوْمَ إِلَّا غِرَاراً أَوْ مَضْمَضَة؛ ولی خوابتان باید بسیار سبک و کوتاه باشد همچون شخصی که آب را جرعهجرعه مینوشد و یا مضمضه میکند».
درست شبیه کسی که در انتظار مسافر یا میهمان یا فرد عزیز دیگری است که شب وارد میشود اندکی میخوابد و بیدار میشود؛ سپس میخوابد و باز بیدار میشود. لشکر اسلام در مقابل دشمن باید اینگونه استراحت کنند؛ مبادا دشمن با شبیخون ضایعات فراوانی به بار آورد. این معنا تشبیه به جرعهجرعه نوشیدن یا مضمضه آب در دهان است.[27]
پرهیز از تسلیم شدن
امام درباره کسانی که بر اثر سستی و ضعف و زبونی دشمن را بر خود مسلّط میکنند، به سراغ این نکته مهم و اساسی میرود و میفرماید: «أَنْتَ فَکُنْ ذَاکَ إِنْ شِئْتَ؛ فَأَمَّا انَا فَواللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِی ذلِکَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِیةِ تَطِیرُ مِنْهُ فَراشُ الْهَامِ، وَتَطِیحُ السَّوَاعِدُ وَالْأَقْدَامُ، وَیفْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ ذلِکَ مَا یشَاء؛ تو اگر میخواهی اینگونه باش (ضعیف و ناتوان و تسلیم در برابر دشمن خونخوار) ولی من، به خدا سوگند! پیش از آنکه تسلیم شوم، چنان ضربهای با شمشیر آبدار مَشرَفی بر دشمن وارد میکنم که ریزههای استخوان سرش به هر سو پراکنده شود و بازوها و پاهایش جدا گردد، پس از آن خداوند آنچه را بخواهد انجام میدهد [و من تسلیم رضای او هستم].
در واقع علی علیه السلام بعد از آنکه از وضع [لشگر کوفه] مأیوس میشود، حساب خود را از آنان جدا میکند، میفرماید که اگر شما تصمیم بر تسلیم در برابر دشمن خونخوار گرفتهاید، من هرگز با شما همراه نخواهم بود و یک تنه با آنان میجنگم تا قضای الهی فرا رسد.
شما وظیفهای دارید و من وظیفهای و خداوند هم مشیتی دارد که حساب هر یک از دیگری جدا است.
اگر شما به وظیفه خود عمل نکنید و تن به ذلّت و تسلیم و مرگ ناشرافتمندانه بدهید و کشور اسلام را به ویرانی بکشید و ظالمان خونآشام را بر جان و مال و ناموس مسلمانان مسلّط سازید و نه تنها نسل امروز که نسل آینده را نیز به تباهی بکشانید، من یک تنه به پا میخیزم و وظیفه خودم را در این میان انجام میدهم و شهادت و مرگ پر افتخار را بر هر چیز مقدّم میشمارم و تمام قدرت خود را به کار میگیرم و لحظهای تن به ضعف و ذلّت نمیسپارم.
در زندگی اجتماعی و سیاسی، گاه لحظات حسّاسی پیش میآید که رهبران بزرگ را در تنگنا قرار میدهد و آن زمانی است که در میان پیروان اختلاف و پراکندگی و ضعف و تردید در تصمیمگیری آشکار گردد و وجود این اختلاف و پراکندگی مایه دلگرمی و جسارت دشمن شود.
اینجاست که رهبران شجاع و مصمّم، تصمیم نهایی خود را اعلام میکنند و میگویند که ما به تنهایی ایستادهایم، چه یار و یاوری باشد و چه نباشد، میجنگیم و تسلیم نمیشویم هر چند شهید شویم.
ما با آغوش باز از شهادت استقبال میکنیم و تن به ذلّت و شکست نمیدهیم. این همان راهی است که امام علیه السلام در خطبه بالا برگزیده است.[28]
پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir
منبع:
پیام امام امیر المومنین علیه السلام
[1] نهج البلاغه، نامه53.
[2] فى ظلال نهج البلاغه (ط-بیروت)، ج4، ص112.
[3] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص110.
[4] آیات ولایت در قرآن، ص۳۰۹.
[5] برگزیده پیام قرآن، ج۳، ص۶۸۷.
[6] نهج البلاغه، نامه 53.
[7] همان.
[8] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص111.
[9] نهج البلاغه، نامه53.
[10] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص114.
[11] نهج البلاغه، نامه53.
[12] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص115.
[13] نهج البلاغه، نامه53.
[14] همان.
[15] همان.
[16] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص113.
[17] همان، ج11، ص112.
[18] نهج البلاغه، نامه62.
[19] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج11، ص246.
[20] همان، ج1، ص457.
[21] نهج البلاغه، حکمت314.
[22] بقره،194.
[23] همان،190.
[24] توبه،36.
[25] انفال،61.
[26] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج14، ص559.
[27] همان، ج9، ص162.
[28] همان، ج2، ص340.










